رمان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت نهم
رمان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت نهم
گینچی که پشمام ریخته بود از خواب شینا گفت واستا داری شوخی میکنی ؟ منم این خوابو دیدم شینا گفت واقعا!!!
نکنه واقعی بوده؟ گینچی گفت نه واقعی نیست چون من هنوز ۱۴ سالمه و از تولدمم خیلی وقته گذشته شینا گفت آره خداروشکر گینچی گفت مگه دوست نداری شینا گفت چی !نه یعنی اره یعنی...نمیدونم این چه سوالیه گینچی گفت آروم باش من فعلا 14سالمه بعدشا اگر بخوای هم باید اول ازدواج کنیم بعد شینا گفت دقیقا اصلا ولش کن امروز به میسا گفتم باهم بریم بیرون همون دختره که خیلی شبیه میستوری توی زندگی قبلیمونه که الان با اون پسره رستوران دارن توی مدرسم بودن اون از من ی روز بزرگ تره خیلی عجیبه اها راستی میستوری اوبانای کی مردن ؟ گینچی گفت اونا قبل منو سانمی مردن چه طور ؟ شینا گفت هیچی همین طوری ...
راستی تو اسم پسرو میدونی خیلی شبیه اوبانای هست اونقدری که بعضی اوقات فکر میکنم اونا میستوری اوبانای هستن
گیو تایید کرد به شینا گفت شاید اونام تناسخ یافتن مثل ما بعد گفت راستی شینا فکر کنم خواهر تو هم تناسخ یافته چون هم خیلی شبیه کانائه هست هم این که با منس دوست شده راستی اگر نمیدونستی منس همون سانمیه اونم خاطرات زندگی قبلیش رو یادشه بهم گفت حس میکنم ئناکا کانائه ست برای همین باهاشم شینا گفت بهش گفتی منم تناسخ یافتم ؟ گینچی گفت نه ولی خودش بهم گفت منم گفتم مطمئن نیستم ولی حس میکنم شینا شینوبو هست بهش نگفتم چون فکر کردم شاید تو دوست نداشته باشی شینا گفت راستی تو به کسی گفتی باهمیم؟ گینچی گفت نه تو چی شینا گفت نه فقط ئناکا و مامان بابام میدونن گینچی گفت منم فقط به خواهرم و خانوادم گفتم
شینا گفت خیلی خب بیا بریم خواهرت رو به سختی رازی کردیم نری خونه پیش ما بمونی بیا بریم تحویلت بدم گینچی خندید و بعد لباس پوشیدن بعد از خونه شینا زدن بیرون
ادامه دارد...
گینچی که پشمام ریخته بود از خواب شینا گفت واستا داری شوخی میکنی ؟ منم این خوابو دیدم شینا گفت واقعا!!!
نکنه واقعی بوده؟ گینچی گفت نه واقعی نیست چون من هنوز ۱۴ سالمه و از تولدمم خیلی وقته گذشته شینا گفت آره خداروشکر گینچی گفت مگه دوست نداری شینا گفت چی !نه یعنی اره یعنی...نمیدونم این چه سوالیه گینچی گفت آروم باش من فعلا 14سالمه بعدشا اگر بخوای هم باید اول ازدواج کنیم بعد شینا گفت دقیقا اصلا ولش کن امروز به میسا گفتم باهم بریم بیرون همون دختره که خیلی شبیه میستوری توی زندگی قبلیمونه که الان با اون پسره رستوران دارن توی مدرسم بودن اون از من ی روز بزرگ تره خیلی عجیبه اها راستی میستوری اوبانای کی مردن ؟ گینچی گفت اونا قبل منو سانمی مردن چه طور ؟ شینا گفت هیچی همین طوری ...
راستی تو اسم پسرو میدونی خیلی شبیه اوبانای هست اونقدری که بعضی اوقات فکر میکنم اونا میستوری اوبانای هستن
گیو تایید کرد به شینا گفت شاید اونام تناسخ یافتن مثل ما بعد گفت راستی شینا فکر کنم خواهر تو هم تناسخ یافته چون هم خیلی شبیه کانائه هست هم این که با منس دوست شده راستی اگر نمیدونستی منس همون سانمیه اونم خاطرات زندگی قبلیش رو یادشه بهم گفت حس میکنم ئناکا کانائه ست برای همین باهاشم شینا گفت بهش گفتی منم تناسخ یافتم ؟ گینچی گفت نه ولی خودش بهم گفت منم گفتم مطمئن نیستم ولی حس میکنم شینا شینوبو هست بهش نگفتم چون فکر کردم شاید تو دوست نداشته باشی شینا گفت راستی تو به کسی گفتی باهمیم؟ گینچی گفت نه تو چی شینا گفت نه فقط ئناکا و مامان بابام میدونن گینچی گفت منم فقط به خواهرم و خانوادم گفتم
شینا گفت خیلی خب بیا بریم خواهرت رو به سختی رازی کردیم نری خونه پیش ما بمونی بیا بریم تحویلت بدم گینچی خندید و بعد لباس پوشیدن بعد از خونه شینا زدن بیرون
ادامه دارد...
- ۴.۱k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط