پارت
پارت ۶
# حلقه_سکوت
ویو ات
*بعد اینکه تهیونگ اجازه داد گوشی رو گذاشتم کنار و با ذوق به یونا نگا کردم*
ات: یونا تهیونگ اجازه داد
یونا: وایی اخجون* بلند گفت که همه نگا به یونا کردن تهیونگ تک خنده ای زد و بعد زنگ کلاس خورد*
ویو ات
*بعد داشنگاه رفتم خونه و لباس پوشیدم تا برم مهمونی منتظر تهیونگ بودم که خداحافظی کنم و برم*
ویو تهیونگ
*کلاس تمام شود و رفتم تو دفتر استاد ها با جونگکوک کمی گپ زدیم و بعد به سمت خونه بودم به این فکر بودم که ات رفته یا نه رسیدم دم خونه کلید رو انداختم و ات رو دیدم خیلی خوشگل شوده بود*
ات: سلام تهیونگ چقدر دیر کردی منتظر بودم بیایی بعد برم
تهیونگ: اها سلام
ات: برات شام درست کردم برو بخور منم برم
* داشتم کفش میپوشیدم*
تهیونگ: ساعت چند میایی؟
ات: میایم تا ساعت ۱۲
تهیونگ: باش مراقب خودت باش
ویو تهیونگ
* ات از خونه رفت بیرون ذهنم در گیر بود میخواستم برم دنبالش ولی خب حوصلشم نبود ولی میدونستم دست پا چلفتیه ممکن بود یه چیزی بشه بیوفته رو دستم منم حوصله ی آن رو نداشتم پس سریع پاشودم و یواشکی دنبالش راه افتادم*
ویو ات
* با یونا رفتیم مهمونی یکی از هم داشنگاهی هامون حسابی من و یونا خوشگل کرده بودیم با یونا داشتیم شراب میخوردیم که حالم بد شود و خواستم برم دست شویی*
ویو تهیونگ
* به دنبال ات رفتم خونه ی بزرگی بود برا اینکه منو نشناسن ماسک زدم و رفتم داخل فهمیدم مهمونی برای یکس از دانشجو هام هست ؛ حواسم به ات بود بعد اینکه شراب خورد دیدم داره میره یه جایی رفتم دنبالش *
ویو ات
رفتم دستشویی که یهو.............
این داستان ادامه دارد
#اد_هه_این
# حلقه_سکوت
ویو ات
*بعد اینکه تهیونگ اجازه داد گوشی رو گذاشتم کنار و با ذوق به یونا نگا کردم*
ات: یونا تهیونگ اجازه داد
یونا: وایی اخجون* بلند گفت که همه نگا به یونا کردن تهیونگ تک خنده ای زد و بعد زنگ کلاس خورد*
ویو ات
*بعد داشنگاه رفتم خونه و لباس پوشیدم تا برم مهمونی منتظر تهیونگ بودم که خداحافظی کنم و برم*
ویو تهیونگ
*کلاس تمام شود و رفتم تو دفتر استاد ها با جونگکوک کمی گپ زدیم و بعد به سمت خونه بودم به این فکر بودم که ات رفته یا نه رسیدم دم خونه کلید رو انداختم و ات رو دیدم خیلی خوشگل شوده بود*
ات: سلام تهیونگ چقدر دیر کردی منتظر بودم بیایی بعد برم
تهیونگ: اها سلام
ات: برات شام درست کردم برو بخور منم برم
* داشتم کفش میپوشیدم*
تهیونگ: ساعت چند میایی؟
ات: میایم تا ساعت ۱۲
تهیونگ: باش مراقب خودت باش
ویو تهیونگ
* ات از خونه رفت بیرون ذهنم در گیر بود میخواستم برم دنبالش ولی خب حوصلشم نبود ولی میدونستم دست پا چلفتیه ممکن بود یه چیزی بشه بیوفته رو دستم منم حوصله ی آن رو نداشتم پس سریع پاشودم و یواشکی دنبالش راه افتادم*
ویو ات
* با یونا رفتیم مهمونی یکی از هم داشنگاهی هامون حسابی من و یونا خوشگل کرده بودیم با یونا داشتیم شراب میخوردیم که حالم بد شود و خواستم برم دست شویی*
ویو تهیونگ
* به دنبال ات رفتم خونه ی بزرگی بود برا اینکه منو نشناسن ماسک زدم و رفتم داخل فهمیدم مهمونی برای یکس از دانشجو هام هست ؛ حواسم به ات بود بعد اینکه شراب خورد دیدم داره میره یه جایی رفتم دنبالش *
ویو ات
رفتم دستشویی که یهو.............
این داستان ادامه دارد
#اد_هه_این
- ۱۹.۴k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط