قول داده اَم…

قول داده اَم…
گاهـــی
هَر اَز گاهـــی
فانـــوس یادَت را
میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم
خیالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره
میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم
اَما بـه هیچ سِتاره‌ی دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…
خیالَت راحَت !
دیدگاه ها (۱)

گفتنی نیستولی بی توکماکان در مننفسی هستدلی هستولی جانی نیست ...

صبح شنبه خررر است.

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمیباور بکنی یا نکنی از همه سیرمل...

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه ی عمر دلم روز مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط