دانلود رمان تحفه نجس

دانلود رمان تحفه نجس
نویسنده: پریا قاسمی
ژانر: عاشقانه، پلیسی، جنایی
تعداد صفحات: 659
خلاصه:
می‌خواهم از دردی بگویم که بوی گــنـاه و نجـاسـتـش، تمام شهر را پر کرده است.
دخترکی نوجوان و شهرستانی، با مشکلاتی در پرورشگاه مواجه می‌شود، مشکلاتی که او را مجبور می‌کند تا برای تامین آینده و خوشبختی برادر کوچک‌ترش از آن‌جا فرار کند.
دست سرنوشت او را به خانه‌ای می‌کشاند که خانه فساد می‌خوانیمش.
در این میان آشنایی با فردی تقدیر دیگری برای دخترک رقم می‌زند.
بخشی از داستان:
آدمها در زندگیشان یک نقطه ضعفی دارند؛ حتی اگر آن آدم بیکسترین دنیا باشد و وای بر شیدا که
.نفهمید نقطه ضعف معصومه جاویدش است شاید جاوید نقطه ضعف نه ، بلکه نقطهی طغیان دخترک بود .
معصومه زانوانش را بغل زده بود و خودش را مانند گهواره عقب و جلو میکرد تا شاید کمی عقلش
.سرجایش بیاید و بتواند منطقی فکر کند شیدا اما خودش را به موشمردگی زده بود؛ آنچنان که حتی
.حوصله نداشت جسم پهنشده بر زمینش را سر و سامانی دهد او به این باور بود اگر بلند شود؛ دخترک
.به او حمله میکند و دوباره باید کتکهای وحشیگرانه آن دختر را بر روی خودش تحمل کند شیدا اما
.این کتکها برایش چیز خاصی نبود تازه خوشحال شده بود؛ که دخترک حرصش را خالی کرده و او
میتواند با سماجت بیشتر معصومه را بدون سرخر به پیش خودش نگه دارد خوشحالتر هم شد؛ زمانی
.به اندازه یک شب کارکرد سه دختر برایش سود دارد ،که پی برد یک شب کار کرد دخترک
.بر سر دخترک بینوا میکند ،و چه تلخ است نامردیی که شیدا بهخاطر منفعت خود
.صدای برخورد قاشق با لیوان بدجوری سکوت خانه را میشکستد رقیه در حالی که تند تند آب و قند را
.به این فکر کرد که حال آب قند را به چه کسی بدهد ،هم میزد به دخترک رنگپریده و غمگین یا
.شیدای غرق در خون و بیحال کمی با خودش فکر کرد ، یادش آمد که چه ناسزاهایی از شیدا شنیده بود
.و چه کتکهایی خورده یک حادثه تلخ دیگر هم یادش آمد؛ آن زمان که شیدا او را برای یک شب به دو
.پیرمرد داده بود آخ که چهقدر رقیهی جوان آن شب شکسته شد ، دخترک بیچاره!
به معنی جمله رقیه پی ،بخور برات خوبه!معصومه با صدای رقیه سرش را بلند کرد و با دیدن لیوان آب و قند در دستانش
.برد لیوان را از او گرفت و یک نفس سر کشید که همزمان شد با به صدا در آمدن آن اف اف لعنتی .
،رقیه به امید آنکه باالخره یکی از دختران آمده بودند تا کمک حال او برای جمعکردن این دو آدم باشد
.به سرعت دکمه را زد و درب اتاق را باز کرد
:رقیه رو به شیدا کرد و گفت
http://mahroman.xyz/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ad%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%86/
دیدگاه ها (۳)

دانلود رمان الهه بهشتینویسنده: ameliaژانر: عاشقانه، تخیلیتعد...

دانلود رمان همخانه ارواحنویسنده: fateme078ژانر: ترسناک، معما...

دانلود رمان قصه دلدادگینویسنده: پریسا اسدیژانر: عاشقانه، پلی...

دانلود رمان انتقام می گیردنویسنده: یلدا فلاحژانر: عاشقانهتعد...

𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪این هیچ ربطی به سناریو قبلی کاکوچو ندارد!!!‌‌‌‌‌...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟲 جونگکوک وارد خانه شد ، سوجین در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط