بگذار همه بدانند

بگذار همه بدانند

چقدر دلم می خواست روی شانه های تو به خواب روم.

تو آرام بلند شدی

دست هایم را از هم گشودی

موهای پریشانم را شانه زدی....

حالا این دختر کوچک
که مدام تو را می خواهد
خسته ام کرده است !

بیا و برایش بگو :
که دیگر برنخواهی گشت ! ...
دیدگاه ها (۱)

نمی‌دانستم دلتنگیدل نازکم میکند آنقدرکهبه هر بهانه ی کوچکیچا...

آدم که غمگین می‌شودخودش را جدا می کند از جمعکه مبادا آسیبی ب...

⤴خدایـــــــــــــــــا ⤴خوش بحالــــــــــــــــــــت ک ♻گل...

خـــــــــــــــــــــــــدایااااا اَد کن....!!! ...

ویو ا/تاز خواب بلند شدم که دیدم جیمین خوابه بوسه ای رو پیشون...

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

از سگ ها خسته ای روی یک میز شطرنج ، کنار تابلو سگ ممنوع "ببخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط