زندگی من آرام میگذشت.

زندگی من آرام میگذشت.
اتفاقی نمی افتاد...!
تا این که سکوتی تمام وجودم را دگرگون کرد!
بی صدا آفتابی شد...و دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید!
آری سکوت!
سکوتی که مشحون تحمل هاست...
سکوتی که از دنیا بریده است!
کاش نبود..اما وجود من آن را شدیدتر می کند.
آی..!ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرق محبت میکنی!
نمیخواهم..محبت نمیخواهم!
آی صدای آشنا!..بد آمدی...چند روزی جرقه زدی رفتی.
تماشای تو وقت میخواست
گوش من پاسخی ندید
دلم میخواهد صدایت را بشنوم...
همین!
دیدگاه ها (۱)

اینجا من هستم؛ سکوتی محض، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ند...

..

ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﻭﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ !ﮔﯿﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ ...ﺣﺴﺮﺕ ﺍﯾ...

ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎ...

زندگی من آرام میگذشت.اتفاقی نمی افتاد...!تا این که سکوتی تما...

زندگی من آرام میگذشت..اتفاقی نمی افتاد..تا این که سکوتی تمام...

زندگی من آرام میگذشت.اتفاقی نمی افتاد...!تا این که سکوتی تما...

زندگی من آرام میگذشت.اتفاقی نمی افتاد...!تا این که سکوتی تما...

زندگی من آرام میگذشت.اتفاقی نمی افتاد...!تا این که سکوتی تما...

زندگی من آرام میگذشت. اتفاقی نمی افتاد...! تا این که سکوتی ت...

زندگی من آرام میگذشت.اتفاقی نمی افتاد...!تا این که سکوتی تما...

زندگیِ من آرام می گذشت . . . . اتفاقی نمی افتاد . . . . تا ا...

زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط