صحنه نبرد در خیابانهای زوتوپیا

صحنه ۴: نبرد در خیابان‌های زوتوپیا
جودی، تحت تأثیر خشم مهارنشدنی، به سمت نیک حمله می‌برد. نیک با چابکی می‌پرد و فریاد می‌زند.

نیک: جودی! این تو نیستی! یادت هست اولین روزت در آکادمی پلیس بودی و گفتی "هرکس می‌تونه هرچیزی بشه"؟

رایلی و عواطف باقی‌مانده (شادی، غم، ترس و انزجار) سعی می‌کنند کنترل مرکزی ذهن جودی را از دور تحت تأثیر قرار دهند.

شادی: (با ناامیدی) نمی‌تونم وارد شوم! سایه‌گرد یک دیوار تاریک دور احساسات جودی کشیده!

امبر: (به وید نگاه می‌کند) شاید… شاید ما بتونیم این دیوار را ذوب کنیم؟ تو با آرامش‌ات، من با گرمایم؟

وید: (با تصمیم) امتحان می‌کنیم.

امبر دستانش را به سمت جودی دراز می‌کند—نه برای سوزاندن، بلکه برای ایجاد حرارت ملایم و نوری طلایی. وید هم مهی خنک و آرامش‌بخش به دور جودی می‌فرستد. ترکیب آب و آتش، یک رنگین‌کمان کوچک در اطراف جودی ایجاد می‌کند.

---

🎵 موسیزی سوم: «همه با هم»

حیوانات شهر که شاهد ماجرا هستند، کم‌کم به صحنه می‌آیند. آنها ابتدا می‌ترسند، اما سپس به یاد می‌آورند که جودی همیشه برای آنها بوده است. یکی یکی شروع به خواندن می‌کنند.

یک فیل پیر:
یادم هست وقتی کوچک بودم می‌ترسیدم
اما جودی آمد و گفت: "ترس تو را تعریف نمی‌کند"

یک گربه فروشنده:
و وقتی همه به من شک داشتند
او گفت "به من فرصت بده، ثابت می‌کنم می‌شود"

نیک: (با نگاهی پر از محبت)
و من که به هیچکس اعتماد نداشتم
او آمد و دیوارهایم را شکست
پس حالا نوبت ماست
که دستش را بگیریم و برگردانیمش

آهنگ جمعی قدرت می‌گیرد. نور رنگین‌کمان اطراف جودی درخشان‌تر می‌شود. سایه‌گرد ضعیف می‌شود.

-
دیدگاه ها (۰)

صحنه ۵: آزادی خشم و شکست سایه‌گردخشم، که در یک حباب تاریک تو...

هازبین هتل hazbin hotel کیوت علی من دارم ما متن ترانه در اسپ...

هازبین هتل hazbin hotel ولی فکر می‌کنم وقتی پنتوس رفت بهشت ا...

-صحنه ۳: حمله سایه‌گردهمزمان در ایستگاه پلیس، رایلی احساس می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط