سناریوبخاطرتوپارت
سناریو:بخاطرتو/پارت۲۵
(موقعیت:محله آمه کوچه خانه هانا)(ساعت:۱۸:۲۱)
تقریبا رسیده بودیم.کاتسوکی با فاصله باهام حرکت میکرد ولی با سرعت کم که من عقب نمونم.رسیدیم چند متری در خونه.ایساد و گفت "خب سالم رسوندم ات خونه.کار من اینجا تمومه."
و چرخید تا بره.حداقل یه خداحافظی میکردی.چرخیدم سمتش و گفتم"کاتسوکی یه لحظه صبر کن." و از تو جیب کیف مدرسه ام یه پاکت در آوردم.با تعجب و اخم به پاکت نگاه کرد و بعد به من و گفت"این چیه؟" گفتم"هزینه بیمارستان" .اخماش در هم رفت و گفت"اون پرستار نفله بهت گفت آره؟!" بعد با بی توجهی چرخید و گفت"نمیخوامش". منم با اخم دست راستشو گرفتم و گفتم"منم نمیخوام بهت بدهکار بمونم!"
کاتسوکی با شوک و اخمی از تعجب برگشت سمت ت دستش.بعد اول به دستش و بعد به من نگاه کرد.دوزاریم افتاد چیکار کردم پس دستش رو ول کردم و صدامو صاف کردم.بهد نگاهمو دزدیدم و گفتم"چه بخوای و چه نخوای من اینو بهت میدم" و پول و دادم دست چپش.بعد چرخیدم سمت خونه.کاتسوکی هم همونجوری شوکه وایساد.یهو وایسادم و بدون نگاه کردن بهش گفتم"راستی..."سرم و پایین انداختم و با گونه های سرخ شده گفتم"ممنون که باز نجاتم دادی...دوباره بهت مدیونم...بالاخره یه روزی لطفت رو جبران میکنم..." و راه افتادم به سمت خونه و در رو باز کردم و رفتم داخل.کاتسوکی تا چند لحظه همونجا وایساد.بعد به دست راستش و بعدش به دست چپش و آخر سر به در خونه ما نگاه کرد و یهو با عصبانیت و گونه هایی که دیده نمیشدن ولی معلوم بود سرخ تن راه افتاد سمت خونه اشون...
_____________
ببخشید این پارت کم بود دیگه😅
به خوانندگی خودتون ببخشید😂
سایونارا بچه ها 👋🏻
(موقعیت:محله آمه کوچه خانه هانا)(ساعت:۱۸:۲۱)
تقریبا رسیده بودیم.کاتسوکی با فاصله باهام حرکت میکرد ولی با سرعت کم که من عقب نمونم.رسیدیم چند متری در خونه.ایساد و گفت "خب سالم رسوندم ات خونه.کار من اینجا تمومه."
و چرخید تا بره.حداقل یه خداحافظی میکردی.چرخیدم سمتش و گفتم"کاتسوکی یه لحظه صبر کن." و از تو جیب کیف مدرسه ام یه پاکت در آوردم.با تعجب و اخم به پاکت نگاه کرد و بعد به من و گفت"این چیه؟" گفتم"هزینه بیمارستان" .اخماش در هم رفت و گفت"اون پرستار نفله بهت گفت آره؟!" بعد با بی توجهی چرخید و گفت"نمیخوامش". منم با اخم دست راستشو گرفتم و گفتم"منم نمیخوام بهت بدهکار بمونم!"
کاتسوکی با شوک و اخمی از تعجب برگشت سمت ت دستش.بعد اول به دستش و بعد به من نگاه کرد.دوزاریم افتاد چیکار کردم پس دستش رو ول کردم و صدامو صاف کردم.بهد نگاهمو دزدیدم و گفتم"چه بخوای و چه نخوای من اینو بهت میدم" و پول و دادم دست چپش.بعد چرخیدم سمت خونه.کاتسوکی هم همونجوری شوکه وایساد.یهو وایسادم و بدون نگاه کردن بهش گفتم"راستی..."سرم و پایین انداختم و با گونه های سرخ شده گفتم"ممنون که باز نجاتم دادی...دوباره بهت مدیونم...بالاخره یه روزی لطفت رو جبران میکنم..." و راه افتادم به سمت خونه و در رو باز کردم و رفتم داخل.کاتسوکی تا چند لحظه همونجا وایساد.بعد به دست راستش و بعدش به دست چپش و آخر سر به در خونه ما نگاه کرد و یهو با عصبانیت و گونه هایی که دیده نمیشدن ولی معلوم بود سرخ تن راه افتاد سمت خونه اشون...
_____________
ببخشید این پارت کم بود دیگه😅
به خوانندگی خودتون ببخشید😂
سایونارا بچه ها 👋🏻
- ۴۰۵
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط