شعرمهدوی

شعر_مهدوی
چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را
چه علتی بیاورم ندیدن مدام را

شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی
ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد
وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم
و کرده است جابجا حلال را، حرام را

کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان
نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست
جهان مگر ندیده بود یازده امام را

تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من
ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین
تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او
به کربلا تمام کرد حجّ ناتمام را
سرما درآورده است بی نورش دمارم را
خسته شدم یارب تو برگردان بهارم را

باد صبا هم قهر کرده با من عاصی
از که بپرسم حال و احوال نگارم را ؟

ابرم پر از اشک است و به کارم نمی آید
پایان نخواهد داد این باران شرارم را

تو ساربانم باش ، من گم می کنم ره را
من به امید تو رها کردم مهارم را

کافی است تا گوشه نگاهی سویم اندازی
قربان چشمت می کنم ایل و تبارم را

گفتی فقط تقوا ، فقط تقوا ، فقط تقوا
از من طلب کردی همانی که ندارم را

شیخ مفیدی نیست تا که نامه بنویسی
من هم که از کف داده ام آغوش یارم را ...

... پس با که گویی حرف های بی شمارت را
پس با که گویم دردهای بی شمارم را

هرچند بی وصل تو خواهم رفت از این دنیا
امید دارم خاک پا سازی مزارم را

من قول دادم روضه خوان جد تو باشم
برهم نخواهم زد دگر قول و قرارم را
دیدگاه ها (۱)

حدیث_مهدویامام مهدی از دیدگاه امام حسین«لصاحب هذا الأمر غیبت...

زینب کبری‌ سلام الله علیهاسرسلسله زنان شجاع نهضت امام حسین (...

شفای فرزند سالک عارف شیخ حسنعلی اصفهانی با تربت

شعر_مهدویای هم تو نهان و آشکار ادرکنی! ای مخزن سر کردگار، اد...

The ghost

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط