دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اول

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی میگف من انقد لاغر بودم ک وقتی میرفتم حموم مامانم با ی چیزی میپوشوند رو راه آب حموم ک نیوفتم توش اون یکی میگه این ک چیزی نیس من ی بار آلبالو رو با هستش خوردم همه میگفتن چند ماهه حامله ای؟
دیدگاه ها (۲)

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

#طنز😂 گفتگوی بین دوتا دختر لاغر آبودانی:اولی: من انقد لاغرم ...

درد و دل دو تا دختر لاغر :اولی : من آنقد لاغرم که میرم حموم ...

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میرفت...

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…اولی...

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط