سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت
باختم در عشق و بر، این باختن خندید و رفت

درد دلهایم نوشتم ،یک شبی ،تحویل دادم آسمان
آسمان بر حال و روزم ، لحظه ای بارید و رفت

بغض کردم، گریه گردم ،نیمه شب در خلوتم
مونس تنهاییم غم بود، خسته شد ،نالید و رفت

عشق گر سلطان عالم ،من گدایی بر درش
پادشاهم بر گدا ، جام بلا بخشید و رفت

عاشقی بودم برای ،عشق خود دلداده ای
عشق من شد بی وفا، بی اعتبارم کرد و رفت

این جفای روزگار ،دل سنگ سنگم میکند
نامروت با غمش ،سنگ صبورم کرد
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

‌ عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شویعاشقش باشی ، برایش هر ...

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این سا...

ای پادشه خوبان ،داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد، وقت است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط