dark life = 35

dark life = 35

تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفشش لهش کرد. بعد یه قدم به سمت جیمین برداشت. بعد یه قدم دیگه. نگهبان‌ها کنار رفتن. جیمین دستش رو برد سمت اسلحه‌ش، ولی تهیونگ سریع‌تر بود. توی یه حرکت، دست جیمین رو گرفت و پیچوند. جیمین فریاد زد و اسلحه از دستش افتاد روی زمین خاکی. تهیونگ با یه لگد، اسلحه رو دورتر انداخت. بعد صورتش رو نزدیک صورت جیمین آورد.

«گوش کن، بازرس کوچولو...» تهیونگ زمزمه کرد. صداش آروم بود، ولی مثل خنجر تیز. «تو اومدی اینجا که بهم بگی ات نامزد داره. فکر کردی این منو می‌ترسونه؟ فکر کردی این باعث می‌شه ولش کنم؟ نه. برعکس. این باعث می‌شه بیشتر بچسبم بهش. چون حالا می‌دونم که اگه ولش کنم، مال یکی دیگه می‌شه. و من... من هیچ‌وقت چیزی که مال خودمه رو به کسی نمی‌دم. حتی اگه اون چیز خودش نخواد. حتی اگه اون چیز ازم متنفر باشه. مال من می‌مونه. تا آخر.»
دیدگاه ها (۳)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

____[The Forbidden Crossing]____

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p59صدای نینا محکم‌تر از قبل بود.«تو یه جم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط