یکبار خیال نوازشش به سرم زد

یکبار خیال نوازشش به سرم زد
دست آوردم جلو تا که مهمانم شود
شبنمی آرام از گلبرگ شادانش فتاد
تن من یک آن روحش را بداد
نــــه دگـــــر!!
آنچنان مســــت بویش شده‌ام
که همان عطــر حضورش برایم کافیست !!!
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط