با لب سرخ ات مرا یاد خدا انداختی.....

با لب سرخ ات مرا یاد خدا انداختی.....
روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی☆
دیدگاه ها (۱۶)

حاضرم درعوض دست کشیدن از بهشتتوفقط قسمت من باشی ومن قسمت تو....

مرا آنجا ببر که بودنت تمام نمیشود.☆

شیطنت های من دیوانه راجدی نگیرپشت این لبخندها سی سال غم دارم...

آنقدرتنهایی داریم کهدیگر از پس دوست داشتن کسی بر نمی آییم......

#گیرم ك به هر حال مرا #برده ای از #یاد ،یک لحظه #دلت_تنگ نشد...

🇮🇷تولید محتوا🇮🇷«کودکی‌ات کوتاه بود، اما راهت بلند… همراه سید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط