مگر شما نمیداند اگر امپراتور اینگونه شما رو ببیند چی م
: مگر شما نمیداند اگر امپراتور اینگونه شما رو ببیند چی میگند
سئونگ خنده ای سر داد سپس خم شد و دست اش را در دست وزیر گذاشت و با حرف های تندش گفت : نمیفهمه .. و شما هم نمیگیرد من در جستجوی چیزی بودمـ... بدون هماهنگ کردن همراه وزیر تا او را پایین بیاورد .. و تند درست روی وزیر جونگکوک افتاد ولی همچنین او با حالت جدی دستش را روی پهلو بانو گذاشت و بر روی پایین گذاشت
سئونگ با چشم های متعجب اش نگاهش کرد ..
جونگکوک: بانو میشه دیگر بالا نیایید این پر شحنـ... سئونگ تند دستش را بلند کرد و سمت صورت جونگکوک گرفت سپس با بیادبی سرتقی گفت: لطفا وزیر کشور من تو دیگه اینجوری نگو ...
وزیر ابر بالا انداخت و شمشیرش را برداشت و به دستش گرفت : بانو لطفا مراقب حرفاتون باشید " تو " نه " شما "
سئونگ آنها اخم کرد و چشم به وزیر دوخت سپس با لحن جدی ای لب زد : شما ها فقد بلدین به مقام و وزارت فکر کنید .. ولی من نمیخواهم مثل " شما " باشم ..
جونگکوک تنها با جدیت نگاهش کرد و بدون توجه به سخن های بانو سئونگ گفت: از اینجا بروید اگر ما رو در اینجا ببیند حرف بیرون میاد .. سئونگ به رفتن وزیر اخمو زل زد سپس وقتی خودش را نیافت با خشک پاش رو به زمین کوبید سپس با خشم به اطراف نگاه کرد .. هرچی هم میبود از وزیر اعظم متنفر بود ...
سئونگ خنده ای سر داد سپس خم شد و دست اش را در دست وزیر گذاشت و با حرف های تندش گفت : نمیفهمه .. و شما هم نمیگیرد من در جستجوی چیزی بودمـ... بدون هماهنگ کردن همراه وزیر تا او را پایین بیاورد .. و تند درست روی وزیر جونگکوک افتاد ولی همچنین او با حالت جدی دستش را روی پهلو بانو گذاشت و بر روی پایین گذاشت
سئونگ با چشم های متعجب اش نگاهش کرد ..
جونگکوک: بانو میشه دیگر بالا نیایید این پر شحنـ... سئونگ تند دستش را بلند کرد و سمت صورت جونگکوک گرفت سپس با بیادبی سرتقی گفت: لطفا وزیر کشور من تو دیگه اینجوری نگو ...
وزیر ابر بالا انداخت و شمشیرش را برداشت و به دستش گرفت : بانو لطفا مراقب حرفاتون باشید " تو " نه " شما "
سئونگ آنها اخم کرد و چشم به وزیر دوخت سپس با لحن جدی ای لب زد : شما ها فقد بلدین به مقام و وزارت فکر کنید .. ولی من نمیخواهم مثل " شما " باشم ..
جونگکوک تنها با جدیت نگاهش کرد و بدون توجه به سخن های بانو سئونگ گفت: از اینجا بروید اگر ما رو در اینجا ببیند حرف بیرون میاد .. سئونگ به رفتن وزیر اخمو زل زد سپس وقتی خودش را نیافت با خشک پاش رو به زمین کوبید سپس با خشم به اطراف نگاه کرد .. هرچی هم میبود از وزیر اعظم متنفر بود ...
- ۳۹۶
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط