کاش آدمیزاد دکمه "برگشت" داشت

کاش آدمیزاد دکمه "برگشت" داشت
یا حتی"بازگشت به تنظیماتِ کارخانه"....
می تونست برگرده به روزایی که بعضی آدم ها رو نمی شناخت
کاش آدمیزاد دکمه یِ"برگشت" داشت از دوست داشتنِ بعضیا...
کاش می تونست برگـرده به روزایِ "داشتـن" و"بودن"ِ یه آدمایی یه چیـزایی، تو زندگیش....
کاش دکمه یِ"لغو نصبِ دلتنگی "داشت...
یا بلد بود چجوری میشه دوست نداشت، دلتنگ نشد، دردِ نبـودن نکشید...
کاش آدمیزاد یه ورژنِ جدید داشت که توش این همه دست و پاش بسته نبود
میتونست آدم هارو از فاصله یِ دور بغل کنه، ببوسه، یابرگـردونه خیلی هارو که رفتن، که اشتباهی رفتن... می تونست از خاطره ها بِکِشَتِش بیرون و بگه"لعنتی ما که تو این خاطره کلی حالمون خوب بود، چرا، چی شد که رفتی"...
کاش می تونست اسم و خاطره یِ بعضی هارو حذف کنه از گذشته ها و حضورِ یه سری آدم ها رو نصب کنه
دیدگاه ها (۲)

خــــــــــدایـــــــاایــن ســَــرنــوشــتــی کـه بـرایـ...

آدما...با بعضی رفتارا سردت میکننبی حست میکنندهنتو میبندنبعد ...

برایت یک بغل گندم,دلی خشنود از مردم,برایت چشمه آبی ,کنارش عم...

درد داردعاشقـش باشـی ونشنـاسـد تـو رااز تـه قلبــت برایـش عش...

بعضی آدم‌ها نمی‌روند؛فقط جای خالی‌شان هر روز بلندتر از دیروز...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۷: بازیِ فرارتیمِ یونا، که از شنیدن...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۱۲: بازی با سایه‌ها بعد از اون شبِ پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط