آمدم به سویت

آمدم به سویت
از تمام تبعیدگاه‌های زندگی.
دیدگاه ها (۲)

هر بار که دستش می‌رفت توی موهام، یک لایه درد همراهِ دستش بیر...

به جان تو که جان من ندارد کَس به جای تو.‌..

همیشه چشمانم تورا صدا میزند.

ای که در دِل جای داری، بر سَرِ چشمَم نِشین..

کشم پر به سویت....

وقتی به سویت پرواز میکنم

وقتی به سویت پرواز میکنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط