منو دونات زشتم همین الآن یهویی....

منو دونات زشتم همین الآن یهویی....
رفتم تو اتاق کار بابام(بابام مشغول کار با پرونده هاش بود.)که برای مامان بزرگم رخت خواب بردارم،آرنجم محکم خورد به کمد...بلند گفتم آآآآآآآخ....دیدم بابام محل نمیذاره....گفتم واااای دستم چه محکمی خورد به کمد...بدون اینکه سرشو برگردونه گفت اشکال نداره!....گفتم چی؟!....جواب نداد.....گفتم چی اشکال نداره؟!.......گفت همین که دستت خورد به کمد! واقها چه محبّتی،چه محبّتی تحویل آدم میدن هاااا!!!
دیدگاه ها (۱۴)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

Anya x Damian پارت۶۰

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

Part 6

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

فاصله یک لبخند تا جنون

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت 58 | این بار جدی ب...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

بچها یه چیزی تعریف کنم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط