چون ڪہ تقدیر

چون ڪہ تقدیر
چنیٖن است چہ تدبیر ڪنم
دیدگاه ها (۱)

ای کہ میدانے ندارم غیر درگاهت پناهی

بوی نو شدن می‌آید ولے تو همیشہ رفیق کهنہ‌ی من بمان...

گاهباید خندید بر غمے بی پایان...

ڪاش میشد ڪہ تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم  بدنت  را  اثرے  ناب ...

𐙚

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط