هرگز کسی شبیه تو نامهربان نبود
هرگز کسی شبیه تو نامهربان نبود
هر چهار فصل زندگی ام جز خزان نبود
تقویم های کهنه ی خود را ورق زدم
آن مردِ توی آینه دیگر جوان نبود
پرواز ، آرزوی دلم بود و ای دریغ
دیگر برای پر زدنم آسمان نبود
فنجان و فال قهوه نفوس بدی زدند
در جام خاطرات تو جز شوکران نبود
دلگیرم از نحوست این واژه های شوم
صد حرف دل به سینه ولیکن دهان نبود
مهر تو از ازل به گِلِ من سرشته شد
والله دل سپردن من ناگهان نبود
در چشم تو شبیه عزازیل گشته ام
هاروت های عشق تو کم در جهان نبود
ای زخمه یِ رها شده از ارغنون دل
جز مرگ ، داغِ هجرِ تو بر کَس عیان نبود
هر چهار فصل زندگی ام جز خزان نبود
تقویم های کهنه ی خود را ورق زدم
آن مردِ توی آینه دیگر جوان نبود
پرواز ، آرزوی دلم بود و ای دریغ
دیگر برای پر زدنم آسمان نبود
فنجان و فال قهوه نفوس بدی زدند
در جام خاطرات تو جز شوکران نبود
دلگیرم از نحوست این واژه های شوم
صد حرف دل به سینه ولیکن دهان نبود
مهر تو از ازل به گِلِ من سرشته شد
والله دل سپردن من ناگهان نبود
در چشم تو شبیه عزازیل گشته ام
هاروت های عشق تو کم در جهان نبود
ای زخمه یِ رها شده از ارغنون دل
جز مرگ ، داغِ هجرِ تو بر کَس عیان نبود
- ۱.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط