پارت
(پارت۱۲)
ویو_
اینقدر کیوت غذا میخورد که دلم میخاست لپاشو موقع غذا خوردم جوری فشار بدم که دیگه نتونه غذا رو بجوعه این دختره داشت روانیم میکرد اروم کوچولو مظلوم بود اما خیلی سخت بود
+: دیگه نمیخورم
_: الان واقعا خوردی؟؟؟
+: اوهوم
_: بیا
(در اتاق قفل بود _در اتاقو باز کرد و + رفت تو و _ هم روی تخت نشست و
_: بیا اینجا
(+رفت نزدیک_ و)
+: هوم؟
(_دستشو به لباس +زد و دید خیسه)
_: چرا میگم خیسه میگی نه هوم؟؟
+: خب...
(_ بلند شد و یه تیشرت سفید بهش داد و)
_: بیا عوضش کن
+: ب... باشه ن.. نمیخای بری بیرون؟؟
_: نه
+: خب من میرم بیرون عوض میکنم
(+داشت میرفت بیرون که_ دستشو گرفت و)
_: کجا؟؟ مگه بهت اجازه دادم بری همینجا عوض کن جلوی خودم
+: چرا اینکارو.. میکنی اخه نمیخام اینجا عوض کنم
(_بلند شد در اتاقو قفل کرد رفت سمت+ وچسبودش به دیوار اروم لباسشو میبرد بالا
+دستای_رو گرفت و نزاشت پیرنشو بیشتر بالا ببره
+: چر... چرا اینطوری میکنی اخه(بغض) نمیخاممم
_: تو مال منی یادت رفته؟؟
+: ن... نه و.. ولی میشه یکم اروم ت.. تر پیش بری؟؟(مظلوم)
(سائدشو به دیوار تکیه داد و)
_: اه داری دیوونم میکنی
(+سرشو انداخت پایین و_دستشو روی سر+گذاشن)
_: ببخشید کوچولو نمیدونم چرا ولی در مقابل تو اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم
+: و... ولی ما کلا دو روزه باهمیم بعدشم منو تو یه غریبه ایم هیچ نسبتی با هم نداریم
_: اهههه نسبتی نداریم؟؟ یادت رفته تو مال منی....
+: حتی اگه مال توام باشم دلیل نمیشه عضیتم کنی
_: از الان به بعد هرکاری بگم رو باید انجام بدی فهمیدی؟؟ اینقدر سرکشی نکن تو مال منی(یکم داد)
+: نمیخام خبببب اهه تو کیه منی اخه
_: از الان به بعد همه چیز توام فهمیدی؟؟ زیادی داری پرویی میکنی مث که با حرف حالیت نمیشه نه؟
+: نه نمیشه که چی میخای چیکار کنی هاااا(ولم صدای تند و خیلی کم بالا)
(_گردن+رو گرفت و)
_: دلم نمیخاد بهت اسیب بزنم میدونی که(عصبی داد)
+: د... دلت نمیخاد؟؟؟(گریه)(دست _رو گرفته)
(_گردن+رو ول کرد)
+: واقعا دلت نمیخاد؟؟؟ گردنمو ببین تو حموم چطوری فشار دادی ک اینقدر کبود شده حتی ندیدیش اصلا مهم نی برات
(+گوشه پیرهنشو داد بالا و کبودی روی بدنش معلوم شد)
+: ببینن ببین چی کار کردی حتی بعد این سه روزهم کبودیش نرفته تو ک اصلا برات مهم نیست (گریه)
(_وقتی دید اینقدر مظلومانه داره گریه میکنه و حتی وقتاییم ک دردش گرفته بود هیچی نگفته... داشت دیوونه میشد +رو تو بغلش گرفت و سرشو نوازش میکرد
_: ببخشید کوچولو معذرت میخام
(+همینطوری گریه میکرد)
......
(مایل به همایت؟؟ 🥹✨
ویو_
اینقدر کیوت غذا میخورد که دلم میخاست لپاشو موقع غذا خوردم جوری فشار بدم که دیگه نتونه غذا رو بجوعه این دختره داشت روانیم میکرد اروم کوچولو مظلوم بود اما خیلی سخت بود
+: دیگه نمیخورم
_: الان واقعا خوردی؟؟؟
+: اوهوم
_: بیا
(در اتاق قفل بود _در اتاقو باز کرد و + رفت تو و _ هم روی تخت نشست و
_: بیا اینجا
(+رفت نزدیک_ و)
+: هوم؟
(_دستشو به لباس +زد و دید خیسه)
_: چرا میگم خیسه میگی نه هوم؟؟
+: خب...
(_ بلند شد و یه تیشرت سفید بهش داد و)
_: بیا عوضش کن
+: ب... باشه ن.. نمیخای بری بیرون؟؟
_: نه
+: خب من میرم بیرون عوض میکنم
(+داشت میرفت بیرون که_ دستشو گرفت و)
_: کجا؟؟ مگه بهت اجازه دادم بری همینجا عوض کن جلوی خودم
+: چرا اینکارو.. میکنی اخه نمیخام اینجا عوض کنم
(_بلند شد در اتاقو قفل کرد رفت سمت+ وچسبودش به دیوار اروم لباسشو میبرد بالا
+دستای_رو گرفت و نزاشت پیرنشو بیشتر بالا ببره
+: چر... چرا اینطوری میکنی اخه(بغض) نمیخاممم
_: تو مال منی یادت رفته؟؟
+: ن... نه و.. ولی میشه یکم اروم ت.. تر پیش بری؟؟(مظلوم)
(سائدشو به دیوار تکیه داد و)
_: اه داری دیوونم میکنی
(+سرشو انداخت پایین و_دستشو روی سر+گذاشن)
_: ببخشید کوچولو نمیدونم چرا ولی در مقابل تو اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم
+: و... ولی ما کلا دو روزه باهمیم بعدشم منو تو یه غریبه ایم هیچ نسبتی با هم نداریم
_: اهههه نسبتی نداریم؟؟ یادت رفته تو مال منی....
+: حتی اگه مال توام باشم دلیل نمیشه عضیتم کنی
_: از الان به بعد هرکاری بگم رو باید انجام بدی فهمیدی؟؟ اینقدر سرکشی نکن تو مال منی(یکم داد)
+: نمیخام خبببب اهه تو کیه منی اخه
_: از الان به بعد همه چیز توام فهمیدی؟؟ زیادی داری پرویی میکنی مث که با حرف حالیت نمیشه نه؟
+: نه نمیشه که چی میخای چیکار کنی هاااا(ولم صدای تند و خیلی کم بالا)
(_گردن+رو گرفت و)
_: دلم نمیخاد بهت اسیب بزنم میدونی که(عصبی داد)
+: د... دلت نمیخاد؟؟؟(گریه)(دست _رو گرفته)
(_گردن+رو ول کرد)
+: واقعا دلت نمیخاد؟؟؟ گردنمو ببین تو حموم چطوری فشار دادی ک اینقدر کبود شده حتی ندیدیش اصلا مهم نی برات
(+گوشه پیرهنشو داد بالا و کبودی روی بدنش معلوم شد)
+: ببینن ببین چی کار کردی حتی بعد این سه روزهم کبودیش نرفته تو ک اصلا برات مهم نیست (گریه)
(_وقتی دید اینقدر مظلومانه داره گریه میکنه و حتی وقتاییم ک دردش گرفته بود هیچی نگفته... داشت دیوونه میشد +رو تو بغلش گرفت و سرشو نوازش میکرد
_: ببخشید کوچولو معذرت میخام
(+همینطوری گریه میکرد)
......
(مایل به همایت؟؟ 🥹✨
- ۲.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط