سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁴

عمه عوضیم اینجا چکار میکرد؟
چرا باید این موقع بیاد خونه ما؟

از پله ها پایین رفتمو رسیدم سر میزی که همه برای خوردن شام جمع شده بودن

کاترین(عمه جونگ کوک):سلام پسرم حالت چطوره؟

_خدمتکار پس این غذا چیشد؟(داد)

سوجین(مادر کوک):هی جونگ کوک‌ ادبت کجا رفته پسر جواب سلام عمه ات رو بده

_دلیلی نمیبینم جواب سلام مزاحمارو بدم مادر

لارا(دختر عمه کوک):جونگ کوک هر چقدرم مقامت بالا باشه باید احترام به بزرگترت رو رعایت کنی(عشوه)

_کسی از تو نظر نخواست دختره ه..

سوجین:کافیه جونگ کوک(میپره وسط حرف کوک و دستشو میکوبه روی میز)

دیگع تحمل این مادرو دخترو نداشتم و بدون خداحافظی از سر میز پاشدم و از خونه زدم بیرون..

روی یکی از نیمکت های حیاط نشستم و سیگارمو روشن کردم و پک عمیقی ازش کشیدم
دوباره یاد هیوا افتادم
خواهر کوچولوی بازیگوشم
چقد دلم واسش تنگ شده،من مطمئنم هیوا زندست جایی همون بیرونه!

همیشه باهم زیر همین درخت مینشستیم و منو وادار میکرد بیام باهاش خاله بازی کنم(لبخند غمگین)

توی حال خودم بودم که با صدای مادرم به خودم اومدم

سوجین:....
دیدگاه ها (۰)

سکوت پیست Part:⁵سوجین:جونگ کوک پسرم کجایی؟_ اینجام مامان(دست...

«کلمات،خانه‌ی من هستند!»به کلبه‌ی نویسندگیِ “نــوآ” خوش آمدی...

سکوت پیست Part:³راکسون:دختره هرزه مگه بهت نگفتم دیر نکنی هاا...

سکوت پیست Part:²ی تاکسی گرفتم و به سمت لوکیشنی که مری بهم دا...

شب تولدم پارت 14ات: کوک ما با متور بریم جونگ کوک: باشه قشنگم...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط