خونهی سه شیطون
خونهی سه شیطون
پارت ۴ — نقشهی رها
جونگکوک از صبح یک لحظه هم چشم از رها و آ.ت برنمیداشت.
ـ خب؟
رها خیلی عادی چیپس میخورد.
ـ خب چی؟
ـ نقشهتون چیه؟
آ.ت وانمود کرد مشغول گوشیشه.
ـ کدوم نقشه؟
جونگکوک با شک نگاهشون کرد.
ـ شما دوتا وقتی میخواین یه کاری علیه من بکنین، زیادی آروم میشین.
مینهو از روی مبل گفت:
ـ راست میگه.
جونگکوک برگشت سمتش.
ـ تو طرف کی هستی؟
ـ طرف برنده.
رها خندید.
ـ پس معلومه طرف ماست.
جونگکوک:
ـ خیلی نامردین.
رها از جا بلند شد.
ـ خب جونگکوک، یه بازی داریم.
ـ چه بازیای؟
ـ مسابقه.
جونگکوک مشکوک نگاهش کرد.
ـ چه مسابقهای؟
ـ هرکی زودتر بتونه یه لیوان آب رو از آشپزخونه بیاره، برندهست.
جونگکوک:
ـ همین؟
ـ آره.
جونگکوک شونه بالا انداخت.
ـ باشه.
آ.ت سریع گفت:
ـ قوانینش؟
رها لبخند زد.
ـ هرکی ببازه باید تا یک هفته ظرفهای شام رو بشوره.
جونگکوک فوراً گفت:
ـ قبول!
مینهو:
ـ مطمئنی؟
ـ معلومه. این که کاری نداره.
رها به آ.ت نگاه کرد.
آ.ت هم لبخند زد.
جونگکوک با شک گفت:
ـ چرا دارین اینطوری نگام میکنین؟
رها:
ـ هیچی.
ـ مطمئنم یه چیزی هست.
رها دستش رو جلو آورد.
ـ سه... دو... یک!
هر چهار نفر دویدن سمت آشپزخونه.
جونگکوک از همه سریعتر رسید.
لیوان رو برداشت و برگشت.
ـ دیدین؟ بردم!
رها آرام گفت:
ـ مطمئنی؟
جونگکوک ایستاد.
ـ چی؟
رها به دستش اشاره کرد.
ـ لیوانت خالیه.
جونگکوک به لیوان نگاه کرد.
ـ خب آب کجاست؟
آ.ت از خنده خم شد.
ـ قرار بود آب هم بیاری!
مینهو زد زیر خنده.
جونگکوک با ناباوری گفت:
ـ شما گفتین یه لیوان آب رو بیارم!
رها:
ـ دقیقاً. «یه لیوان آب» نه «یه لیوان خالی»!
جونگکوک چند ثانیه ساکت موند.
ـ من گول خوردم؟
آ.ت:
ـ بدجور.
رها با افتخار گفت:
ـ اولین نقشه موفق شد.
جونگکوک دست به کمر زد.
ـ باشه.
لبخندش عوض شد.
ـ حالا نوبت منه.
رها خندهاش قطع شد.
ـ نوبت چی؟
جونگکوک آرام گفت:
ـ انتقام.
مینهو زیر لب گفت:
ـ اوه... این قسمت جالبه.
آ.ت به جونگکوک نگاه کرد.
ـ فقط یادت باشه ما دوتاییم.
جونگکوک لبخند زد.
ـ منم یه چیزی دارم که شما ندارین.
رها:
ـ چی؟
جونگکوک گوشیش رو بالا گرفت.
ـ کنترل تلویزیون.
هر سه نفر همزمان گفتن:
ـ نههههه!
پارت ۴ — نقشهی رها
جونگکوک از صبح یک لحظه هم چشم از رها و آ.ت برنمیداشت.
ـ خب؟
رها خیلی عادی چیپس میخورد.
ـ خب چی؟
ـ نقشهتون چیه؟
آ.ت وانمود کرد مشغول گوشیشه.
ـ کدوم نقشه؟
جونگکوک با شک نگاهشون کرد.
ـ شما دوتا وقتی میخواین یه کاری علیه من بکنین، زیادی آروم میشین.
مینهو از روی مبل گفت:
ـ راست میگه.
جونگکوک برگشت سمتش.
ـ تو طرف کی هستی؟
ـ طرف برنده.
رها خندید.
ـ پس معلومه طرف ماست.
جونگکوک:
ـ خیلی نامردین.
رها از جا بلند شد.
ـ خب جونگکوک، یه بازی داریم.
ـ چه بازیای؟
ـ مسابقه.
جونگکوک مشکوک نگاهش کرد.
ـ چه مسابقهای؟
ـ هرکی زودتر بتونه یه لیوان آب رو از آشپزخونه بیاره، برندهست.
جونگکوک:
ـ همین؟
ـ آره.
جونگکوک شونه بالا انداخت.
ـ باشه.
آ.ت سریع گفت:
ـ قوانینش؟
رها لبخند زد.
ـ هرکی ببازه باید تا یک هفته ظرفهای شام رو بشوره.
جونگکوک فوراً گفت:
ـ قبول!
مینهو:
ـ مطمئنی؟
ـ معلومه. این که کاری نداره.
رها به آ.ت نگاه کرد.
آ.ت هم لبخند زد.
جونگکوک با شک گفت:
ـ چرا دارین اینطوری نگام میکنین؟
رها:
ـ هیچی.
ـ مطمئنم یه چیزی هست.
رها دستش رو جلو آورد.
ـ سه... دو... یک!
هر چهار نفر دویدن سمت آشپزخونه.
جونگکوک از همه سریعتر رسید.
لیوان رو برداشت و برگشت.
ـ دیدین؟ بردم!
رها آرام گفت:
ـ مطمئنی؟
جونگکوک ایستاد.
ـ چی؟
رها به دستش اشاره کرد.
ـ لیوانت خالیه.
جونگکوک به لیوان نگاه کرد.
ـ خب آب کجاست؟
آ.ت از خنده خم شد.
ـ قرار بود آب هم بیاری!
مینهو زد زیر خنده.
جونگکوک با ناباوری گفت:
ـ شما گفتین یه لیوان آب رو بیارم!
رها:
ـ دقیقاً. «یه لیوان آب» نه «یه لیوان خالی»!
جونگکوک چند ثانیه ساکت موند.
ـ من گول خوردم؟
آ.ت:
ـ بدجور.
رها با افتخار گفت:
ـ اولین نقشه موفق شد.
جونگکوک دست به کمر زد.
ـ باشه.
لبخندش عوض شد.
ـ حالا نوبت منه.
رها خندهاش قطع شد.
ـ نوبت چی؟
جونگکوک آرام گفت:
ـ انتقام.
مینهو زیر لب گفت:
ـ اوه... این قسمت جالبه.
آ.ت به جونگکوک نگاه کرد.
ـ فقط یادت باشه ما دوتاییم.
جونگکوک لبخند زد.
ـ منم یه چیزی دارم که شما ندارین.
رها:
ـ چی؟
جونگکوک گوشیش رو بالا گرفت.
ـ کنترل تلویزیون.
هر سه نفر همزمان گفتن:
ـ نههههه!
- ۱۸۴
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط