پارت ۱۲۰
پارت ۱۲۰
* رزت همینجوری بهم زل زده بود *
کیان : رزت چیه؟
رزت : هیچی چمه؟
کیان : چرا اینجوری نگام میکنی؟
رزت : مگه من چجوری نگات کردم؟ تچ
کیان : به جان خودم دارم ازت میترسم
رزت : مگه من کاریت کردم
کیان : نمیدونم جز با مشت تو کله زدن من
رزت : تچ حالا مگه من چه قدر محکم زدم.... باشه ببخشید
کیان : الان بهتر شد
رزت : خو دیگه برو خوابم میاد
کیان : باشه شب خوش
رزت : شب خوش
* رفت و منم دراز کشیدم ولی خوابم نبرد *
رزت : هوف
* پاشدم رفتم تو باغ *
رزت : چیکار کنم حال_
کلود : اینجا چیکار میکنی؟
رزت : عه بابا ترسوندیم
کلود : ببخشید
رزت : نه مهم نی.... خوابم نمیاد گفتم بیام قدم بزنم
کلود : آها
رزت : تو خودت چرا اینجایی بابا
کلود : من؟ صدا تورو شنیدم داشتی بلند بلند حرف میزدی
رزت : عه واقعا بلند بود؟
کلود : آره... به هر حال من میرم بخوابم تو هم زود برو بخواب
رزت : باشه شب خوش
کلود : شب خوش
* رفت *
* رزت همینجوری بهم زل زده بود *
کیان : رزت چیه؟
رزت : هیچی چمه؟
کیان : چرا اینجوری نگام میکنی؟
رزت : مگه من چجوری نگات کردم؟ تچ
کیان : به جان خودم دارم ازت میترسم
رزت : مگه من کاریت کردم
کیان : نمیدونم جز با مشت تو کله زدن من
رزت : تچ حالا مگه من چه قدر محکم زدم.... باشه ببخشید
کیان : الان بهتر شد
رزت : خو دیگه برو خوابم میاد
کیان : باشه شب خوش
رزت : شب خوش
* رفت و منم دراز کشیدم ولی خوابم نبرد *
رزت : هوف
* پاشدم رفتم تو باغ *
رزت : چیکار کنم حال_
کلود : اینجا چیکار میکنی؟
رزت : عه بابا ترسوندیم
کلود : ببخشید
رزت : نه مهم نی.... خوابم نمیاد گفتم بیام قدم بزنم
کلود : آها
رزت : تو خودت چرا اینجایی بابا
کلود : من؟ صدا تورو شنیدم داشتی بلند بلند حرف میزدی
رزت : عه واقعا بلند بود؟
کلود : آره... به هر حال من میرم بخوابم تو هم زود برو بخواب
رزت : باشه شب خوش
کلود : شب خوش
* رفت *
- ۱۴۶
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط