نفهمیدی...

نفهمیدی...


که برای داشتنت دلم را نه،


عشقم را نه،


رویاهایم را نه ...


برای داشتنت حسی را دادم که


بدون آن دیگر من، آن "من ِ " سابق نیستم ...


حالا یکی هستم مثل بقیه نه ... یکی مثل یخ، سرد


یکی مثل دیوار، بی روح ... یکی مثل خودم اما بی حس !


و این کــُــشنده است، اما نمی کــُـشد !


دلم مالِ تو ،


عشقم مال ِ تو ،


رویاهایم را هم نمی خواهم


اما " من ِ " خودم را پس بده ...


با این من ِ الآن غریبه ام ،


این حس کـُـشنده است اما نمی کـُـشد ..
دیدگاه ها (۲)

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنیاگر بدانی چقدر دوستت...

.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

اگر روزی رسیدی که من نبودم تمام وصیتم به تو این است :"خوب بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط