دختر که باشی ترس های کوچکی داری . . .

دختر که باشی ترس های کوچکی داری . . .

ترس لمس نکردن نگاهش ، ترس نشنیدن نامت با طنین صدایش ، حتی از لحظه به لحظه های دوریش میترسی . . .

دختر که باشی می ترسی از نبود گرمای دستانش

آخر دختر که باشی گاهی تمام دلخوشیت همین نگاه گرم و دستان استوار است

دلت تنها به امنیت دو چشمی قرص میشود که تمام دنیایش " تــــو " باشی

دخترانه که عاشق شوی آن یک نگاه میشود همیشه ی دنیای دخترانه ات

                       و از بود و نبود دنیا هیچ نمیخواهی اگر چهار دیواری دستانش مال تو باشد

    " او " باشد و نگاه امنش را باورکنی که تا ابد مال توست آنگاه با تمام دخترانگیت همیشه پای آن نگاه همیشگی می مانی
دیدگاه ها (۲)

when silence became a scream p36

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪 🖤🥀دختر لبخندش را از دست داد.ـ «یون...

007-پنهان در مه - پارت ۸۱

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت سوممیدونم هیچکس جز ساداکو نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط