ملکه جدید
"ملکه جدید"
سایه ها دور میهو جمع شدند."ملکه مادرخدمتیم"میهو تجعب کرده بود:"منظورتون چیه؟ملکه سرا بود نه من!!"
"خود ملکه قبل از رفتن شما رو انتخاب کردند و از ما خواستند تا در اختیار شما باشیم"
"کیونگ....رو....ببرین...قصر!"برگشت سمت هانول چشماش پر از اشک بود"سرا برای همیشه مارو تنها گزاشت"هانول میهو رو توآغوشش کشید و آروم نوازشش کرد."اون مراقبمونه...میشناسیش که؟؟نگران نباش!"
کیونگ در کسری از ثانیه در اتاق اصلی قصر یعنی اتاق من رو تختی از نور خوابیده بود.دورش پر از فرشته بود که ازش مراقبت کنن.هانول میهو رو با طلسمش بیهوش کرد تا یکم آروم بگیره و استراحت کنه...
میهو رو برد تو یه اتاق دیگه گزاشت و مراقب میهو بود تا به هوش بیاد.
سایه ها دور میهو جمع شدند."ملکه مادرخدمتیم"میهو تجعب کرده بود:"منظورتون چیه؟ملکه سرا بود نه من!!"
"خود ملکه قبل از رفتن شما رو انتخاب کردند و از ما خواستند تا در اختیار شما باشیم"
"کیونگ....رو....ببرین...قصر!"برگشت سمت هانول چشماش پر از اشک بود"سرا برای همیشه مارو تنها گزاشت"هانول میهو رو توآغوشش کشید و آروم نوازشش کرد."اون مراقبمونه...میشناسیش که؟؟نگران نباش!"
کیونگ در کسری از ثانیه در اتاق اصلی قصر یعنی اتاق من رو تختی از نور خوابیده بود.دورش پر از فرشته بود که ازش مراقبت کنن.هانول میهو رو با طلسمش بیهوش کرد تا یکم آروم بگیره و استراحت کنه...
میهو رو برد تو یه اتاق دیگه گزاشت و مراقب میهو بود تا به هوش بیاد.
- ۹۳
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط