‍ ‍ ‍ ‍ نیامدی

‍ ‍ ‍ ‍ نیامدی
و من
در مسیرِ نامعلومِ باد
سرگردان ماندم

به جرمِ عاشقی
شاعر شدم
جانِ من
شده بودی

باور کن عاشقی
تاوانِ سنگینی دارد
و من
در انتظارِ تو
جان دادنِ خود را
به چشم می بینم.
دیدگاه ها (۱)

در کلبه ی سردِ تنهاییاز عشقِ زیبای توکتابی نوشته امپر از شعر...

‍ بگذاردنبالِ خیالت بگردمشاید چشمهایت رازیرِ بارانپیدا کنملا...

ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به توعشق من ای بهترین دلدار ،...

خونه مادر بزرگ

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط