عمر بگذشت‌ و نماندست‌ جزایامی‌ چند

عمر بگذشت‌ و نماندست‌ جزایامی‌ چند
به‌ که‌ بایاد کسی‌ صبح‌ شود شامی‌ چند

به‌ حقیقت‌ نبود در همه‌ عالم‌ جز عشق‌
 زهد و رندی‌ و غم‌ و شادی‌ ازو نامی‌ چند

زحمت‌ بادیه‌ حاجت‌ نبود در ره‌ دوست‌
 خواجه‌ برخیز برون‌ آی‌ ز خود گامی‌ چند

طبع‌ خاکی‌ بنه‌ و چاک‌ بر افلاک‌ انداز
 مرغ‌ کز دام‌ برآید چه‌ بود بامی‌ چند؟

شیخ‌ را باک‌ گر از طعنه‌ خاصان‌ نبود
 من‌ چه‌ باکم‌ بود از سرزنش‌ عامی‌ چند

آتشی‌ بر سر این‌ کوی‌ برافروخت‌ نشاط
در نگیرد ولی‌ از شعله‌ او خامی‌ چند
دیدگاه ها (۵)

عشقم کاش بدونی کهمن هرجای دنیا باشم کنار هرکسی که باشم اصلِ ...

*دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شودبا تو از احساس خوانم ،خطی...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

آفرین به همچین شوهر وفاداری😍😍😍👏👏👏#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شع...

#تکست_عاشقانه

😂😂😂

📌تودهنی زنان آذربایجانی به «علی‌اف»زنان و دختران آذربایجان د...

دکلمه بسیار زیبایی از استاد ❤ داریوش عزیز ❤با شعری از زنده ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط