اون زمان ها وقتی بچه تر بودم و خیلی چیزها برام ساده بود و

اون زمان ها وقتی بچه تر بودم و خیلی چیزها برام ساده بود و درگیر فراز و نشیب ها زندگیم نشده بودم یک خیال بافی بزرگ داشتم دوست داشتم از خونه های بقیه آدم ها از کاراشون صبحت هاشون از نوع زندگیشون و همه چیزی که دارند و کارهای که میکنند خبر داشته باشم، همیشه با خودم فکر میکردم کاش میشد من بتونم تو خونه همه باشم و بتونم بدونم اونا چطور زندگی میکنند بچه بودم و برام هیجان انگیز بود... بزرگتر شدم آدم های اطرافم و ادم های که میتونستم تو فضا مجازی مدرسه کتابخونه و...مورد بررسی قرار میدادم تقریبا همه آدم ها مشکلاتی داشتند گاهی متفاوت گاهی مشابه بزرگ و بزرگ تر شدم و فهمیدم آدم ها رو با مشکلات میشه شناخت و توانایی مقابله و درک و تحمل و.. اونقدر تو زندگیمون به مشکلات سخت آسون غیرقابل حل فراموش شده دردناک و... میرسیم و ردشون میکنیم و از همه مشکلات آدم ها ساخته میشند... و من اخر به آرزویی کودکیم رسیدم #یه جور خاص
دیدگاه ها (۱)

وقتی بچه بودم، همیشه برام عجیب بود که چرا آدم‌های بزرگ‌تر گا...

وقتی بچه بودم، همیشه برام عجیب بود که چرا آدم‌های بزرگ‌تر گا...

با زندگی چه کردیم?

*نام فیک:«دیــداریــی عجیب»(پارت1)ــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

اول از همه بگم که می‌دونم ربطی به موضوع پیجم نداره ولی این م...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط