کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته

کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته
دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد
می‌آمد و می‌پرسید
چرا دلت پُر و دستت خالی وُ
سیگارِ آخرت ... خاموش است؟
راستی حالا
دلت برای دیدنِ یک نَم‌نَمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟


#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۵)

نشنیدی که دلم گفت بمان ایست نروبه خدا وقت خدا حافظی ات نیست ...

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر م...

دوست دارم به خود نسبت دهمچشم های تو رابه تمام حالت ها و ثبت ...

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

پارت: 5اسم: رویایی ترسناکساختمون قدیمی ته کوچه نه بارون داشت...

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط