به به حال کن ببین چه زود پارت دادم
به به حال کن ببین چه زود پارت دادم
...........
چند روز بهد از زبان نویسنده:
یونا که دیگه نمیتونست این وضعیت رو تحمل کنه تصمیم گرفت که بره و با مایکی کات کنه
از زبان یونا:
میخوام به مایکی زنگ بزنم و بگم که دیگه کات کنیم،من دیگه نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم
مکالمه یونا و مایکی:
یونا:الو
مایکی:چیکار داری؟
یونا:یک کار مهم دارم سریع بیا پارک نزدیک خونه من
پایان تماس:
واقعا نمیتونم بدون اون باشم...هق...ولی...هق...برای هر دومون خوبه
در پارک از زبان نویسنده:
وقتی رسیدن پس از مدتی سکوت یونا سکوت رو شکست و گفت
یونا:مایکی...میدونم الان تو شرایط خوبی نیستی و خیلی ناراحتی...نمیدونم این چیزی که میگم الان چه تاثیری روت داره...مایکی...میخوام که کات کنیم...تو همیشه طوری رفتار میکنی که انگار ازم متنفری و...
یونا حرفش تموم نشده بود که مایکی بلند شد و رفت و یونا هم چیزی نگفت و به خونه خودش برگشت
...........
شاید بگی که کرم داری؟باید بگم بللللللههههه😁
...........
چند روز بهد از زبان نویسنده:
یونا که دیگه نمیتونست این وضعیت رو تحمل کنه تصمیم گرفت که بره و با مایکی کات کنه
از زبان یونا:
میخوام به مایکی زنگ بزنم و بگم که دیگه کات کنیم،من دیگه نمیتونم با این وضعیت ادامه بدم
مکالمه یونا و مایکی:
یونا:الو
مایکی:چیکار داری؟
یونا:یک کار مهم دارم سریع بیا پارک نزدیک خونه من
پایان تماس:
واقعا نمیتونم بدون اون باشم...هق...ولی...هق...برای هر دومون خوبه
در پارک از زبان نویسنده:
وقتی رسیدن پس از مدتی سکوت یونا سکوت رو شکست و گفت
یونا:مایکی...میدونم الان تو شرایط خوبی نیستی و خیلی ناراحتی...نمیدونم این چیزی که میگم الان چه تاثیری روت داره...مایکی...میخوام که کات کنیم...تو همیشه طوری رفتار میکنی که انگار ازم متنفری و...
یونا حرفش تموم نشده بود که مایکی بلند شد و رفت و یونا هم چیزی نگفت و به خونه خودش برگشت
...........
شاید بگی که کرم داری؟باید بگم بللللللههههه😁
- ۱.۰k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط