دست وبالم بستہ شد وقتی ندید
دست وبالم بستہ شد وقتی ندید
از غمِ او جــان بہ لب هایم رسید
وقتی از عشقش بہ تب افتادم و
بی خیــال از شــاخۂ قلبــم پرید
بی خیالِ گریہ ام شد ناگھان
راحت و آسوده از من دل برید
از غمِ او جــان بہ لب هایم رسید
وقتی از عشقش بہ تب افتادم و
بی خیــال از شــاخۂ قلبــم پرید
بی خیالِ گریہ ام شد ناگھان
راحت و آسوده از من دل برید
- ۷۴۶
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط