*فکر کن
*فکر کن
الان تو کوچهای و همزمان از وسط بازیت گاری نمکی یا سبزی فروشی رد میشه*
و تو عالم بچگیت این بدترین اتفاق
کنار در حیاط بعضی از مامانها ایستادن و با همسایه ها در مورد اینکه امسال دفتر سهمیه رو باید از کدوم لوازم تحریری بگیرن صحبت میکنن
گاهی هم صدای بحث بچهها بالا میره و از قهر تا آشتیشون ده دقیقه بیشتر طول نمیکشه
یکی هم اونطرف کوچه داره دمپاییهای کهنه و پلاستیکیش رو میده به گاری نمکی و بهجاش حلوا حاجی میگیره
یکی هم داره بستنی کیم دوقلوش رو با خواهر برادرش نصف میکنه
ما وسط یه بُرههای از زمان زندگی کردیم که حتی خودمون هم باورمون نمیشه وجود داشت
انگار اووون همه خوشی خواب و خیال بود...
#
الان تو کوچهای و همزمان از وسط بازیت گاری نمکی یا سبزی فروشی رد میشه*
و تو عالم بچگیت این بدترین اتفاق
کنار در حیاط بعضی از مامانها ایستادن و با همسایه ها در مورد اینکه امسال دفتر سهمیه رو باید از کدوم لوازم تحریری بگیرن صحبت میکنن
گاهی هم صدای بحث بچهها بالا میره و از قهر تا آشتیشون ده دقیقه بیشتر طول نمیکشه
یکی هم اونطرف کوچه داره دمپاییهای کهنه و پلاستیکیش رو میده به گاری نمکی و بهجاش حلوا حاجی میگیره
یکی هم داره بستنی کیم دوقلوش رو با خواهر برادرش نصف میکنه
ما وسط یه بُرههای از زمان زندگی کردیم که حتی خودمون هم باورمون نمیشه وجود داشت
انگار اووون همه خوشی خواب و خیال بود...
#
- ۲۰۳
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط