یک روز از خواب بیدار می شوی

یک روز از خواب بیدار می شوی
نگاهی به تقویم می اندازی
نگاهی به ساعتت
و نگاهی به خود خودت در آینه
و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست
لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را
از کمد بیرون می آوری
گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری
و به سر و روی خودت می پاشی
ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی
و خرج خودت می کنی
یک روز از خواب بیدار می شوی
و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی
صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار
یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی متوجه می شوی
بدترین بدهکاری بدهکاری به قلب مهربان خودت هست
و هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست
دیدگاه ها (۱)

خواهشاً جانِ دلمامشبی مرحمتی کن بگذاردلِ ناآرامم لحظه ای ثان...

زندگی را در نگاه کسی جستجو کن که با صدای نفس هایش همقلبت به ...

سنگ صبورش نبودم!!!این را وقتی فهمیدمکه درد و دلش را به غریبه...

خواهشا لطفی کنُچند ساعتی از ذهن من بیرون برودرسهایم را نخوان...

پارت14فصل1ات اهمیت نداد و چون گشنش بود رفت پایین ودر یخچال ر...

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط