رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخش

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخش
بر دلم پس لرزه هایی ماندگار از تب ببخش

کل دنیا را ببخشم تا زنی پلکی به من
آسمانها زیر پایت ، بر سرم کوکب ببخش

خون ِ دلها میکشم تا با غزل رسوا شویم
من که از عشقت بگویم، شعر خود مطلب ببخش

دین و ایمانم فراری می شوند از ناز ِ تو
کرده ای تاراجم ، از خود لقمه ای مذهب ببخش

کافری کردی به جانم، فکر ِ خونریزی نباش
من رئالم نازنین، راهی از این مکتب ببخش

راه ِ دوری رفته ای، ای صبر ِ بی ایوب ِ من
جرعه ای از بهترین ایوب را امشب ببخش

پشت ِ آن دیوار ِ آزادی سخن سنجم به بند
زیر باران خیس غم، ارکیده ای با لب ببخش....!!
دیدگاه ها (۴)

عشق را آموختم از بلبلیچون بدیدم رسم عشقش با گلیپر گشود و دور...

دوست دارم در شب دیدارِ ماه با تو بنشینم لبالب ، گاه گاهدوست ...

میبرم نامت کنار نام خودتا کنم شیرین به عالم کام خودمن که عال...

رُز نمی خواهم ، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی ...

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

رُز نمی خواهم ، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی ...

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

رُز نمی‌خواهم، مرا ارکیده‌ای ازلب ببخشبر دلم پس لرزه‌هایی ما...

رُز نمی‌خواهم، مرا آرکیده‌ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه‌هایی م...

رُز نمی‌خواهم، مرا ارکیده‌ای ازلب ببخشبر دلم پس لرزه‌هایی ما...

رُز نمی‌خواهم، مرا آرکیده‌ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه‌هایی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط