تب................

تب................
نیستی و می دانم که نخواهی بود
اما خدا کند هیچ وقت،هیچ کجا
به یاد هیچ خاطره ی گرد گرفته ای تب نکنی !
نمی دانی و می دانم که نخواهی دانست
اما این جاکسی هست که هر روز خود را
زیر باران خاطره ها می شوید تب می کند
و برایت می میرد...
دیدگاه ها (۱)

توپنجره ای بستهمناتاق تاریکیپشت همین پنجرهبیرون از اینجافصله...

خوب یا بد دفتر امروز هم بسته شددوستای خوبم شب بخیر.............

میان این همه مهمانچقدر تنهایم وقتی دربین این همه کفش کف های ...

شعر می گویم برای توتا کلمات کیف کنندمست شوند بمیرند............

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

کلمه ی خداحافظیکلمه ای غریب تر در لغت نامه معینپیدا نمی شودا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط