نقاب می‌زنیم برصورتی که دیگر تابِ سرخِ سیلی‌ها

نقاب می‌زنیم برصورتی که دیگر تابِ سرخِ سیلی‌ها
را ندارد، نقاب می‌زنیم تا به رنگِ فریب و مکر، بزک کنیم جهانمان را، این‌روزها حتی برروی سایه‌ی آرزوهایمان‌نیز، نقابِ فروتنی می‌زنیم، گم می‌شویم در انبوه این نقاب‌های زیبا و زشت، ما دیر زمانی‌ست که ناپدید شده‌ایم در امتدادِ دیگران...
دیدگاه ها (۵)

خــواستم دااد شوم… گرچه لبم دووخته استـخودم‌و جـّـدم‌و، جــّ...

گاهے از حــمله‌ی یڪ گــربه قفس مــے‌شڪند... تا تو پروااز ڪنے...

آن روز که سیب گفتیم، لبخندمان کال بود که دل عکس‌هایمان سوخت!...

باد که می‌زند... می‌پذیرم... بادبادک‌ها به هیچ پیامبری، ایم...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت نهم: پژواکِ سکوتِ سردسالنِ ق...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

نقاب می زنمبر صورتی که دیگر تاب سرخ سیلی ها را نداردنقاب می ...

خوبیم! عمیقا خوبیم...گیر کرده‌ایم میانِ زهدانِ گربه‌ی بداقبا...

❤️سلام‌ امام‌زمانـم (عج)♥اين روزها التهاب عجيبى بر روزگارمان...

بعضی‌ها یک‌جوری می‌گویند خودت باش، انگار ما خوش‌مان می‌آید ک...

"در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیمهمراه با امام زمان گریه م...

دروغ سفید، سیاه تر از دروغ سیاه

خون گریه کن ز غم،که عقیق یمن شوی رخصت دهد خدا که تو هم سینه ...

شاید بزرگ‌ترین فریبِ تاریخ این باشد که تمامِ بدی‌ها را به گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط