تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟
تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟
ات: نمیدونم
تیهونگ: نیم ساعت دیگه من باید برگردم خونه...از اونجا تو رو هم میبرم
ات: واقعا
ته: اره
تهیونگ دستبند طلای مامان ات رو برگردوند و گفت: خوب مراقبش باش
کوک: خب خب خب سلاممم
جیمین رفت توی استخر خونشون شنا کنه
کوک : ات میخوای شنا یادت بدم
تهیونگ: نه ات نمیخواد شنا کنه
دست ات رو محکم گرفته بود
کوک اومد دست ات رو گرفت
تهیونگ: ولش کن کوک
هر دو دستای ات رو گرفته بودن و میکشیدن
تا اینکه ات از درد عصبی شد: ولم کنید دردم اومد
کوک و تهیونگ ات رو ول کردن
ات: خیر نمیخوام شنا یادم بدی
کوک: چرا
ات: نمیخوام دیگه
ات رفت نشست
گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونک رفت حرف بزنه
کوک هم رفت تا یکم وسایل بیاره از خونه
جیمین اومد پیش ات
جیمین: وقت نشد باهات حتی یه کلمه حرف بزنم...
ات: نه...خب تقصیر منه...
جیمین: نه..نه نه
ات: ازت یه سوال دارم اگه ناراحت نمیشی بپرسم
ات: نمیدونم
تیهونگ: نیم ساعت دیگه من باید برگردم خونه...از اونجا تو رو هم میبرم
ات: واقعا
ته: اره
تهیونگ دستبند طلای مامان ات رو برگردوند و گفت: خوب مراقبش باش
کوک: خب خب خب سلاممم
جیمین رفت توی استخر خونشون شنا کنه
کوک : ات میخوای شنا یادت بدم
تهیونگ: نه ات نمیخواد شنا کنه
دست ات رو محکم گرفته بود
کوک اومد دست ات رو گرفت
تهیونگ: ولش کن کوک
هر دو دستای ات رو گرفته بودن و میکشیدن
تا اینکه ات از درد عصبی شد: ولم کنید دردم اومد
کوک و تهیونگ ات رو ول کردن
ات: خیر نمیخوام شنا یادم بدی
کوک: چرا
ات: نمیخوام دیگه
ات رفت نشست
گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونک رفت حرف بزنه
کوک هم رفت تا یکم وسایل بیاره از خونه
جیمین اومد پیش ات
جیمین: وقت نشد باهات حتی یه کلمه حرف بزنم...
ات: نه...خب تقصیر منه...
جیمین: نه..نه نه
ات: ازت یه سوال دارم اگه ناراحت نمیشی بپرسم
- ۳۲.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط