پارچه ای نصب شده.....

پارچه ای نصب شده.....
رنگ شب
طرح غروب
فاصله بسیار است....
به گمانم شاید
یک نفر فوت شده!
عکس مرحوم کمی کوچک بود....
خیره بر عکس شدم
فاتحه می خواندم
و جلو می رفتم.....
فاصله کمتر شد.....
عکس واضح تر شد....
فاتح قطع نشد!
عکس مرحوم شبیه من بود!
یادم آمد....
آخرین عکس حیات من بود!
دیدگاه ها (۱)

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

داستان عاشقانه جدید

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

فصل دومپارت نهم | آخرین غروب تابستانیک هفته بعد...تعطیلات تا...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط