هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی، نزدیک‌ترین روزنامه‌ای که روی

هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی، نزدیک‌ترین روزنامه‌ای که روی زمین افتاده بردار و این بار خیلی عمیق‌تر از هر بار به صفحه تسلیت‌ها نگاهی بینداز!

صاحبان این چهره‌ها همه کسانی بودند که یک روز حسابی به سر و صورتشان رسیده‌اند و بهترین لباسهایشان را پوشیدند و برای گرفتن چند قطعه عکس 4×3 به معروف‌ترین آتلیه‌های عکاسی رفتند...

رفتند تا اعلام کنند وجودشان را در پای انواع تصدیق‌ها، کارت‌ها، گواهی‌ها و گزینش‌ها، تا سندی برای اعلام وجود داشته باشند...

اما در آن لحظه که دوربین عکاسی روی چهره‌های ژست گرفته آن‌ها فلاش زده، کجا فکر می‌کردند که همین عکس، البته مُزَین به یک نوار سیاه رنگ، اعلام آخرین حضور آنها بر صفحه زنده‌هاست...
اما تو زنده‌ای، من زنده‌ام، ما زنده‌ایم، هنوز هم دمای بدن ما ٣٧درجه است.
هنوز هم قلب ما می‌تپد.

هنوز هم این مهلت را داریم که بخندیم و تا گرفتن آخرین عکس، شاید هنوز هم ما فرصت داریم.
زندگی کن،
از زندگی لذت ببر...
دیدگاه ها (۱)

پارت هشتم: فایل گمشدهصدای قدم‌ها در سالن خالی ایستگاه پیچید....

فصل دومپارت نهم | آخرین غروب تابستانیک هفته بعد...تعطیلات تا...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 پارت پنجم | آخرین ردپالانا هنوز به جونگکوک خیره شده بود.— ...

"چندپارتی".......p.4صبح روز بعد ، ویدیو همان لایو همه جا پخش...

🦢 پارت بیست‌ونهم | بازگشت به نقطه‌ی شروعلیانا گوشی را به جنگ...

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط