فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۹۷

... : اون تو خونه منه حتی اون دختر بهم گفت بیام فرودگاه
جیمین با خوشهالی که تو چشم هایش موج میزد و با عجله گفت ...
جیمین: .. د..ختره چجور دختریه زود باش بگو
... زنه کنی در فکر فروع رفت و بعدش لب زد و گیچ گفت.... : راستش راستش مو خرمایی و چشم ابرو مشکی قدش ادیه چطور
جیمین: منو ببر بیش اون خواهش میکنم
زنه با تعجب باشه ای گفت و هر دو راهی شدن آن زن با کمال تعجب به جیمین که کنارش قدم برمیداشت خیره شد .... این پسر مغرور عصبی خ و پرو چجوری آدم شده بود انگار آن اوم سابق نبود خیلی عوض شده بود تنها چیزی که الان براش مهم بود همسرش و بچه اش ... چه تعغیر های مان این پسر به وجود آمد از این رو به آن رو شد تبدیل به همان خرگوش کوچولو مادرش شد ... فقد و فقد خم دلیلش این دختر بی‌زبان بود ..‌‌
از ماشین پیاده شدن بیرون از شهر و راه دوری را طی کردن .... جیمین نگاه به آن خونه کوچیک کلبه ای انداخت..... و با حالا خجالتی گفت
جیمین: اینجا زندگی میکنی
پسر کوچولو کنارش گفت .. : آله مامانی برای من اینحا لو خلیده
جیمین با دیدن آن لبخند پسرک خودش خنده ای کرد و روبه رو پسره نشست .... جیمین: اگه شما و مادرت باعث پیدا کردن همسرم و بچم بشید قول میدم زندگیتو عوض کنم
پسره با لبخند گفت ... : نه نیازی نیست آدم خوب شدند سوپلایز نمیخواد
جیمین: ولی برای بعضی ها زندگی خودش سوپرایز داره ....
جیمین از رو زمین بلند شد و با تصمیمی که گرفته بود ( اگه همسرش اونحا بود حتما پاداش خوبی به ان مادر و پسر میداد )
در را باز کرد و اول آن زن بود که وارد خونه خودش شد و دوم پسرک و سوم جیمین... با قدم های آروم وارد خونه کوچیک شد به اطراف نگاهی انداخت ردی از هیچ کس نبود کمی‌نامید شد شاید اون رفته بود کی با آدم غریبه تو یک خونه میمونه..... زنه با صدا بلند گفت... : خانم کوچولو...
ات: بله... !
جیمین با شنیدن صدا ناز و دلنشین ات لبخندی زد و همان دیقه ات با ساندویچ به دست وارد سالنش شد ... با دیدن جسم شوهرش آب دهنش را قورت داد و دست آزادش را گذاشته رو شکمش
جیمین: پس میخواستی فرار کنی اره....
ات.: چجور..ی.
زنه با لبخندی گفت .... : خوب تا شما حرف می‌زنید ما بلیم مگه نه پسرم
دست پسرش را گرفت و از خانه کوچیک خارج شد حال ات و جیمین در آن مکان ایستاده بودن
دیدگاه ها (۰)

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۹۸جیمین با قدم های آروم سمته همسرش...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۹۹در حالی که این دو زوج کل‌کل میکر...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۹۶با چشم هایش تک تک مردم را آنالی...

#Strawberrywhiskey #IU PART:20یونگی: خب چیکار کنیم؟ جیمین: ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط