وقتی جهان ساکت شد
«وقتی جهان ساکت شد...»
همونطور که در رو میبندین و سعی میکنین نفساتو کنترل کنی، صدای آروم یانگ-می بلند میشه:
– حس میکنم… هنوز یکی دیگه مثل من هست.
سونهو سریع سمت نقشهها میره.
هائه جون زخمی ولی سرپا کنارته.
همه چشم دوختن به یانگ-می.
اون میگه:
– یکی از آزمایشها… ناپدید شده. من حسش میکنم. نه مثل هیولایی که دیدیم، یه چیز آرومتر. پنهانتر.
– مثل یه سایه.
– و اون… دنبال منه.
تو بهش نزدیک میشی.
– یعنی الان امن نیستیم؟
یانگ-می سرشو پایین میاندازه.
– من… نمیدونم. فقط حس میکنم یه نفر منتظره تا یه اشتباه بکنم.
سونهو نقشهها رو پهن میکنه.
– تنها راه اینه که به زیرزمین اصلی مدرسه بریم. اونجاست که همهچیز شروع شد… و شاید تموم شه.
تو با صدای جدی میگی:
– و اگر اون سایه اونجا منتظر باشه چی؟
سونهو فقط یه جمله میگه:
– پس میریم و باهاش روبهرو میشیم… با همهمون.
تو نگاهی به گروهت میندازی.
ادامه دارد...•
همونطور که در رو میبندین و سعی میکنین نفساتو کنترل کنی، صدای آروم یانگ-می بلند میشه:
– حس میکنم… هنوز یکی دیگه مثل من هست.
سونهو سریع سمت نقشهها میره.
هائه جون زخمی ولی سرپا کنارته.
همه چشم دوختن به یانگ-می.
اون میگه:
– یکی از آزمایشها… ناپدید شده. من حسش میکنم. نه مثل هیولایی که دیدیم، یه چیز آرومتر. پنهانتر.
– مثل یه سایه.
– و اون… دنبال منه.
تو بهش نزدیک میشی.
– یعنی الان امن نیستیم؟
یانگ-می سرشو پایین میاندازه.
– من… نمیدونم. فقط حس میکنم یه نفر منتظره تا یه اشتباه بکنم.
سونهو نقشهها رو پهن میکنه.
– تنها راه اینه که به زیرزمین اصلی مدرسه بریم. اونجاست که همهچیز شروع شد… و شاید تموم شه.
تو با صدای جدی میگی:
– و اگر اون سایه اونجا منتظر باشه چی؟
سونهو فقط یه جمله میگه:
– پس میریم و باهاش روبهرو میشیم… با همهمون.
تو نگاهی به گروهت میندازی.
ادامه دارد...•
- ۱.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط