دل به تو دادم که به خونش کشی ؟

دل به تو دادم که به خونش کشی ؟
خون بکنی تا به جنونش کشی ؟
دل به تو دادم که فریبش دهی ؟
کوهی از اندوه نصیبش دهی ؟

دل به تو دادم که حرامش کنی ؟
آهوی سرگشته به دامش کنی ؟
دل به تو دادم که بسوزانی اش ؟
جامه ای از درد بپوشانی اش ؟

دل به تو دادم که هوایی کنی
بال و پرش چیده و راهی کنی ؟
دل به تو دادم که خرابش کنی؟
تشنه به آغوش سرابش کنی ؟

دل به تو دادم که زمینش زنی
آتش سوزنده به دینش زنی ؟
دل به تو دادم که چنین باختم
خرمن آتش به دل انداختم

پس بده این خون شده ی خسته را
این صدف خالی بشکسته را
نیست دگر در صدفش
دیدگاه ها (۱)

ازت‌مچکرم.دیونه‌منازاینکه‌که‌‌چشم‌به‌این‌دنیاگشودیازاینکه‌پا...

چه خوشحالم که میبینم تو خوشبختی...تــو رفـتـن رو ازم خواستی....

باز هم صبح فرا رسید صبحی بهتر از صبح های دیگر, زیرا ...

ابرها مثل من در کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند.باران میبارد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط