رمانمافیا ی خشن
رمان[مافیا ی خشن] 😈❤
پارت: نهم
لیا و چاعان همو محکم بغل کردن
لیا: هیچوقت ولم نکت باشه
چاعان: هیچوقت... هیچوقت عشقم
چاعان و لیا میخواستن همو ببوسن که توانا و یاعیز بدون در زدن اومدن داخل اتاق
توانا و یاعیز خندیدن و گفتن
توانا و یاعیز:اووو... ببخشید انگار مزاحم شدیم
لیا و چاعان که تو شک بودن گفتن
لیا و چاعان:نه بابا این چه حرفیه
توانا و یاعیز:حالا ما بریم که شما کارتونو بکنین یا بیایم داخل
چاعان:برین... برین
لیا: چی... نه بمونین... چاعان چی داری میگی
چاعان: خوب مگه چیه
لیا: هیچی نگو... بچه ها بیاین داخل
توانا و یاعیز اومدن داخل
توانا: خوب حالا که همه خوبن یه شب با هم بریم سینما
لیا: آره موافقم
چاعان و یاعیز:باشه
ادامه دارد😚
پارت: نهم
لیا و چاعان همو محکم بغل کردن
لیا: هیچوقت ولم نکت باشه
چاعان: هیچوقت... هیچوقت عشقم
چاعان و لیا میخواستن همو ببوسن که توانا و یاعیز بدون در زدن اومدن داخل اتاق
توانا و یاعیز خندیدن و گفتن
توانا و یاعیز:اووو... ببخشید انگار مزاحم شدیم
لیا و چاعان که تو شک بودن گفتن
لیا و چاعان:نه بابا این چه حرفیه
توانا و یاعیز:حالا ما بریم که شما کارتونو بکنین یا بیایم داخل
چاعان:برین... برین
لیا: چی... نه بمونین... چاعان چی داری میگی
چاعان: خوب مگه چیه
لیا: هیچی نگو... بچه ها بیاین داخل
توانا و یاعیز اومدن داخل
توانا: خوب حالا که همه خوبن یه شب با هم بریم سینما
لیا: آره موافقم
چاعان و یاعیز:باشه
ادامه دارد😚
- ۱.۳k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط