می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.

می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.
صحبت از شهادت بود . یهو حاج عبدالله گفت :
" من شهید شدم ، منو با همین لباس نظامی ام خاکم کنید. "
بچه ها زدن زیر خنده و شروع کردن به تیکه انداختن .
حالا تو شهید شو .. !
شهیدم بشی تهران بفرستنت باید کفن بشی .
سعی میکنیم لباس نظامی ات رو بزاریم تو قبر .. !
تو خط مقدم بودیم که خبر شهادت #حاج_عبدالله رو شنیدیم .
محاصره شده بودن ، امکان برگشتشون هم نبود .
شهید شد و پیکرش هم موند دست #تکفیری_ها .
سر از تنش جدا کرده بودن و عکس هاش رو هم گذاشته بودن تو اینترنت .
بحث تبادل اجساد رو مطرح کرده بودیم که تکفیری ها گفته بودن خاکش کردیم .
چون پیکر سر نداره دیگه قابل شناسایی نیست ...
حاج عبدالله به آرزوش رسید ...
شهید حاج عبدالله اسکندری
دیدگاه ها (۱)

شیرصحرا " لقب که بود؟ فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه...

کار همیشگی ش بود. هر وقت دلش تنگ می شد دستمو می گرفت و با هم...

بورس گرفت ، رفت آمریکا . بعد از مدت کمی شروع کرد به کارهای س...

مادر بهش گفت : " ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه .. ؟ " گفت : "...

عشق یک طرفه پارت 7ویو ات بعد این که رفتیم خونه چون ناهار خو...

احتمالاً تنها دیکتاتوری بودی که ثروتی به وسعت کل ایران در اخ...

‌🏴 خون گریه کن!آیت الله وجدانی فخر بیان می‌کردند که در یکی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط