ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم، خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم، سکوتم آب شد
چشم بستم، بسترم آتش گرفت

در زدم، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام «تو» آمد بر زبان
دستهایم، دفترم آتش گرفت

قیصر امین پور 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋 🎋
دیدگاه ها (۱)

❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️❤ ️ از دل سوخته اش صبر و شکیبایی رفتپیله پروانه...

‌ ‌ ناز چشمت میخرم، بایدبمانی پیش مندم به دم عاشقترم، باید ب...

❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️💫 تو را چه نام دهم من ، فرشته ی...

👈 درین محاکمه تفهیمِ اتهامم کن !سپس به بوسه یِ کار آمدی ، ت...

شانه­ ات را دیر آوردی، سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط