ببار ای برف!!

ببار ای برف!!
ببار ای برف سنگین بر مزارش،

ببار ای برف غمگین بر مزارش!

بپوشان بستر پاکش به پاکی!

به من می گفت که برفُ دوست داره،

به من می گفت اگر آروم بباره!

به من می گفت این برف زمستون،

همین که آب شه، اونوقت بهاره!

به وقت بازی تو برف زمستون،

پیِ او می دویدم توی برفا

به من می گفت: «ندو لیزه زمین ها !»
دیدگاه ها (۲)

ز راهی که می رم، کسی برنگشته، براهی که اسم ام رو سنگی نوشت...

از خرابی می گذشتم خانه ام امد به یاد،دست و پا گم کرده ای دید...

هنگامِ سپیده دم خروس سحری، دانی که چرا کند همی نوحه گری !؟یع...

کجا بودم، کجا رفتم، کجایم من، نمی دانم،به تاریکی در افتادم ر...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟑نمیدونم چرا اما این عر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط