فیک مافیایی بیرحم
فیک مافیایی بیرحم
پارت ۱۰
جین برای ات غذا آورد و ات غذاشو خورد ظرف هارا شست
ات:جین مهمونی ساعت چنده
جین: ساعت ۷
ات:وایی من آماده نشدممم
ویو نویسنده
ات لباسش را پوشید گردنبند گوشوار و انگشترش را انداخت میکاپ کرد رفت پایین
جین:اوووووو زن داداش مارو نیگا چقدر زیبا شده اما بدون به خوشکلی من نمیرسی
ات:صدرصد
نامجون: جین ات آماده هستید
نامجون چشمش به ات میوفته
نامجون: یعنی این ادمه یا فرشته دلم میخواد هر روز قربون صدقش برم
جین: نامجون نامجون کجایی بابا دیرمون شد
ات : نامیی بریم [ ناز و عشوه ]
نامجون : نامجون فدات شه [خدا نکنه ] بریم عزیزم
...........................................
جین ات و نامجون به مهمونی رفتن اول جین رفت داخل بعد نامجون ات باهم ات دست نامجون میگیره و باهم وارد بار میشن
ات:واییی نامی من فکر کردم تو نمیدونی
نامجون: مگه میشه تولد عشقم یادم بره یا ندونم
اعضا: اووو کفترای عاشق
کوکی:ات تولدت مبارک
شوگا:خانوم کوچولو تولدت مبارک
جین: انتر من تولدت مبارک
هوبی: ات خانوم تولدت مبارک
ته: تولدت مبارک
جیمین: تولدت مبارک ممنون که داداش مارو دباره زنده کردی
ات : از همتون ممنون خواهش موچی فقط برای این کار خیلی درد کشیدم
اعضا و ات😂
بگ چان : سلام ات خانوم تعریفتونو خوب شنیدم دوست داشتم ببینمتون
ات: ممنون از لطفتون
ویو ات
وسط های مهمونی بود منم حوصلم پنج قلو زائده بود
ات : نامی من حوصلم پوکید چرا انقدر اینجا ساکته
نامجون: عزیزم الان مهمونی تموم میشه میریم خونه
جین: ات بیا بریم خونهی هوبی هممون آنجا جمیم توهم بیا
ات: نامی ميذاره
نامجون :آره میذارم بریم
ات: آخ جون بریم
ات و اعضا رفتن خونهی هوبی تا صبح بیدار بودند و مست کردن فقط ات نخورده بود و جین کم خورده بود
ات:جین بیا کمکم کن اینارو ببریم اتاق
جین: باشه
همرو بردن اتاق فقط نامجون مونده بود نامجون هم بردن
ات : من همینجا کنار نامجون میخوابم توهم برو بخواب
جین: یکم منحرف شدم😈
ات: برو بخواب بی شعور
جین رفت منم رفتم روی تخت کنار نامجون دراز کشیدم
نامجون: ات خوشگلم بیا محکم بغلم کن بخوابیم
ات: باشه
..............
💜ببخشید اگر بد بود یا کم بود لطفا حمایت کنید 💜
پارت ۱۰
جین برای ات غذا آورد و ات غذاشو خورد ظرف هارا شست
ات:جین مهمونی ساعت چنده
جین: ساعت ۷
ات:وایی من آماده نشدممم
ویو نویسنده
ات لباسش را پوشید گردنبند گوشوار و انگشترش را انداخت میکاپ کرد رفت پایین
جین:اوووووو زن داداش مارو نیگا چقدر زیبا شده اما بدون به خوشکلی من نمیرسی
ات:صدرصد
نامجون: جین ات آماده هستید
نامجون چشمش به ات میوفته
نامجون: یعنی این ادمه یا فرشته دلم میخواد هر روز قربون صدقش برم
جین: نامجون نامجون کجایی بابا دیرمون شد
ات : نامیی بریم [ ناز و عشوه ]
نامجون : نامجون فدات شه [خدا نکنه ] بریم عزیزم
...........................................
جین ات و نامجون به مهمونی رفتن اول جین رفت داخل بعد نامجون ات باهم ات دست نامجون میگیره و باهم وارد بار میشن
ات:واییی نامی من فکر کردم تو نمیدونی
نامجون: مگه میشه تولد عشقم یادم بره یا ندونم
اعضا: اووو کفترای عاشق
کوکی:ات تولدت مبارک
شوگا:خانوم کوچولو تولدت مبارک
جین: انتر من تولدت مبارک
هوبی: ات خانوم تولدت مبارک
ته: تولدت مبارک
جیمین: تولدت مبارک ممنون که داداش مارو دباره زنده کردی
ات : از همتون ممنون خواهش موچی فقط برای این کار خیلی درد کشیدم
اعضا و ات😂
بگ چان : سلام ات خانوم تعریفتونو خوب شنیدم دوست داشتم ببینمتون
ات: ممنون از لطفتون
ویو ات
وسط های مهمونی بود منم حوصلم پنج قلو زائده بود
ات : نامی من حوصلم پوکید چرا انقدر اینجا ساکته
نامجون: عزیزم الان مهمونی تموم میشه میریم خونه
جین: ات بیا بریم خونهی هوبی هممون آنجا جمیم توهم بیا
ات: نامی ميذاره
نامجون :آره میذارم بریم
ات: آخ جون بریم
ات و اعضا رفتن خونهی هوبی تا صبح بیدار بودند و مست کردن فقط ات نخورده بود و جین کم خورده بود
ات:جین بیا کمکم کن اینارو ببریم اتاق
جین: باشه
همرو بردن اتاق فقط نامجون مونده بود نامجون هم بردن
ات : من همینجا کنار نامجون میخوابم توهم برو بخواب
جین: یکم منحرف شدم😈
ات: برو بخواب بی شعور
جین رفت منم رفتم روی تخت کنار نامجون دراز کشیدم
نامجون: ات خوشگلم بیا محکم بغلم کن بخوابیم
ات: باشه
..............
💜ببخشید اگر بد بود یا کم بود لطفا حمایت کنید 💜
- ۵.۸k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط