¹⁴

¹⁴

سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی

ویو جونگکوک___

صبح وقتی پا شدم با قیافه آنیا‌ تعجب کردم که یاد دیشب‌ افتادم لبخندی زدم رفتم سمت شرکت

که یونا رو دیدم که گفت:

ددی میشه امروز بریم بیرون

سرد جوابش رو دادم :
نه دیگه هم اینجوری منو صدا نزن

یونا اخم ساخته گی کرد و‌گفت :
نکنه اون دختره هر&ه دلتو برده

زدم تو صورتش
درست حرف بزن تو که میدونی کیم*پوزخند

یونا از اونجا رفت

ویو انیا___
از خواب بلند شدم

من تو اتاق جونگ کوک چیکار میکنم
که یاد دیشب افتادم

رفتم بیرون که دیدم جونگکوک نیست رفتم پیش اجوما و گفتم
اجوما پس جونگکوک کجاست

اجوما لب زد:
دخترم رفت شرکتش

اخم کردمو و گفتم:

ممنون اجوما

رفتم رو تخت نشستمو که همش فکر جونگکوک میومد تو سرم

ای بابااااا
دیدگاه ها (۱)

¹³فردا صبح که بیدارشدم‌ رفتم پاین که جونگ کوک رو ندیدم یعنی‌...

¹²انقدر نزدیک شده بود که اگه حرف میزدیم لبامو به هم برخورد م...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:۱۰_حرف دهنتو بفهم دختریه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط